بدون شرح.....

پیر مرد از صدای خر و پف پیر زن هر شب شکایت داشت.
پیر زن هرگز نمی‌پذیرفت.
شبی پیر مرد آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند.
اما صبح پیر زن دیگر هرگز بیدار نشد.
و آن صدای ضبط شده لالایی هر شب پیر مرد شد…“
دیدگاه ها (۱۳)

برای ثبت در تاریخ پزشکیان: صلحی که دشمن تو را به آن دعوت می‌...

و قلبم دوباره تپیدpart: 2 ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت پــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀ـ «اسما...»صدای مرد دوباره ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پیر و استاد ربانی ما کربلایی احمد تهرانی (رحمه الله علیه)میف...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط