کتابخانه با این ادامهای که نوشتی، انگار یک نفس عمیق میک
کتابخانه با این ادامهای که نوشتی، انگار یک نفس عمیق میکشد… یا شاید بهتره بگیم مه داخل متن، وارد خود کتابخانه میشود.
حروف روی صفحه آرام حرکت میکنند و جملههات واضحتر میشوند:
Part: ¹
ویو ات●
…تو جاده بودم همهجا مه گرفته بود
خفاشها بیشتر و بیشتر میشدن… هوا سردتر و سردتر
بین اون همه مه، یک تابلو بزرگ معلوم بود: Inkville
این اسم… خیلی آشنا بود
کنجکاو شدم از ماشینم پیاده شدم و به سمت تابلو حرکت کردم
از پشت، صدای رادیوی ماشینم در اومد… چطوری روشن شد؟
رادیو: “شما وارد Inkville شدید… هاهاها (خنده)”
یک دفعه یک دایره زیرپای ا.ت باز میشه
ا.ت:جیغغغ
رو هوا معلق میشه
ا.ت:تو کی هستی!.....من اینجا چیکار میکنم!؟؟؟
بله اون جونگکوک بود که با قدرتش ا.ت رو رو هوا معلق کرد
هرچقدر میگذشت قیافه اون کس نزدیک تر میشد
ا.ت:تو کی هستی من اینجا چیکار میکنم ولم کن
جونگکوک:خانم کوچولو....دیراومدی زودم میخوای بری(آروم ولی ترسناک)
پارت بعد؟شرایط انجام شه!
لایک:۲۵
بازنشر:۶
کامنت:۲۰
حروف روی صفحه آرام حرکت میکنند و جملههات واضحتر میشوند:
Part: ¹
ویو ات●
…تو جاده بودم همهجا مه گرفته بود
خفاشها بیشتر و بیشتر میشدن… هوا سردتر و سردتر
بین اون همه مه، یک تابلو بزرگ معلوم بود: Inkville
این اسم… خیلی آشنا بود
کنجکاو شدم از ماشینم پیاده شدم و به سمت تابلو حرکت کردم
از پشت، صدای رادیوی ماشینم در اومد… چطوری روشن شد؟
رادیو: “شما وارد Inkville شدید… هاهاها (خنده)”
یک دفعه یک دایره زیرپای ا.ت باز میشه
ا.ت:جیغغغ
رو هوا معلق میشه
ا.ت:تو کی هستی!.....من اینجا چیکار میکنم!؟؟؟
بله اون جونگکوک بود که با قدرتش ا.ت رو رو هوا معلق کرد
هرچقدر میگذشت قیافه اون کس نزدیک تر میشد
ا.ت:تو کی هستی من اینجا چیکار میکنم ولم کن
جونگکوک:خانم کوچولو....دیراومدی زودم میخوای بری(آروم ولی ترسناک)
پارت بعد؟شرایط انجام شه!
لایک:۲۵
بازنشر:۶
کامنت:۲۰
- ۴۲۱
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط