اسم رمانملکه ی من
اسم رمان:ملکه ی من
مینگیو ملکه را بغل کرد و به اتاق خودش برد بدون و توجه...به ...میا ملکه رو روی تختش گذاشت و او را بغل کرد...میا:ددی این جنده اینجا چی میخواد؟؟
مینگیو:چی گفتی؟؟(آروم)
میا:گفتم این جنده...
مینگیو:جنده تویی یا اون؟؟از اولم نقشم این بود ازت یه بچه بگیرم و پرتت کنم بیرون از زندگیم...فکر کردی از پسرای...رنگارنگ..هر شبت خبر ندارم؟؟
میا:اما من نمیرم...
مینگیو:میری خوبم میری...نگهبانا ملکه رو از اینجا ببرین...
میا:چی؟؟به من دست نزنین من ملکم...چطور جرعت میکنین؟..
.....
مینگیو:ملکه ی من...من..رو ببخش ببخش که نفهمیدم تُپُل تر شدی...من رو ببخش
ا.ت:عالیجناب
مینگیو:عزیزم.
ا.ت:من شما رو میبخشم...
.....
و این گونه بود.. که یک پسر خوشگل و زیبا به دنیا اومد....وارثی برای پادشاه بود...
پایان...
امیدوارم خوشتون اومده باشه#
لایک کنید با اینکه عاف زدم فعالیت کردم#
درخواستی دارین بگین#
مینگیو ملکه را بغل کرد و به اتاق خودش برد بدون و توجه...به ...میا ملکه رو روی تختش گذاشت و او را بغل کرد...میا:ددی این جنده اینجا چی میخواد؟؟
مینگیو:چی گفتی؟؟(آروم)
میا:گفتم این جنده...
مینگیو:جنده تویی یا اون؟؟از اولم نقشم این بود ازت یه بچه بگیرم و پرتت کنم بیرون از زندگیم...فکر کردی از پسرای...رنگارنگ..هر شبت خبر ندارم؟؟
میا:اما من نمیرم...
مینگیو:میری خوبم میری...نگهبانا ملکه رو از اینجا ببرین...
میا:چی؟؟به من دست نزنین من ملکم...چطور جرعت میکنین؟..
.....
مینگیو:ملکه ی من...من..رو ببخش ببخش که نفهمیدم تُپُل تر شدی...من رو ببخش
ا.ت:عالیجناب
مینگیو:عزیزم.
ا.ت:من شما رو میبخشم...
.....
و این گونه بود.. که یک پسر خوشگل و زیبا به دنیا اومد....وارثی برای پادشاه بود...
پایان...
امیدوارم خوشتون اومده باشه#
لایک کنید با اینکه عاف زدم فعالیت کردم#
درخواستی دارین بگین#
- ۶۰۲
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط