{ازدواج ازاجبار}

پارت:۱
ویو ات:
صبح صدای شکستن ظرف اومد بدون فکر که
چی تنمه یا چه شکلیم رفتم پایین
که یک مرده جذاب پایین داشت با عموم دعوا می کرد یا خدااااا(بچه ها مرده شوگا نیست بابای شوگا هست)
تا منو دید یک نیشخند زد
(بابای شوگا:ب.ش)
(ات+)
(عموی ات$)
ب.ش هه کیم (فامیلی عموی ات)
ب.ش یک نظری دارم
$ات برو تو اتاقت تا نگفتم هم نیا
(بابای شوگا با عموی ات رفتن تو اتاق کار هموی ات)
ب.ش نظرت چیه...............
$هه عالیه فردا شب ساعت ۸ اینجا باشید
و بابای شوگا رفت
$ات ات بیا پایینننن
+اومدممم
ات رفت پایین که اولین بار بود که عموش بهش لبخند می زنه ولی لبخند معمولی نه لبخند شیطانی
+چ..چی شده
$فردا یکی میاد خواستگاریت
+چیییی من فقط ۱۹سالمه (بغض)
ویو ات:
من واقعا درکش نمی کنم
یعنی چی ازدواج کنم؟
باکی؟.
وایییی اول صبحم اینه بعدش چیه؟)))
که اشکام سرازیر شد و دوییدم تو اتاقم
که خودم رو پرت کردم رو تخت و تا ۵ بعدازظهرگریه کردم یکم خودم رو جمع کردم
و رفتم حموم اب داغ رو باز کردم و نشست تو وان که سوختم و سریع از آب بیرون اومدم(🤣)
و یکم آب سرد رو باز کردم تا ولرم شه و دوباره نشستم تو وان تا ساع ۶ تو وان بودم حوله رو پیجیدم دور خودم و از حموم اومدم بیرون و لباسام رو پوشیدم موهامو خشک کردم و روتین پوستیم رو انجام دادم  چون زیاد گریه کرده بودم
چشمام قرمز شده بود و گونه هام سرخ
رفتم یک چیزی بخورم که نمیرم از گشنگی(من همیشه و همه جا)
یکم نوتلا خوردم و رفتم تو اتاقم  و تا شب کتاب خوندم
ویو ساعت ۱۲ شب:
ات خیلی خوابش میومد پس رفت رو تختش و تا چشماش بهم خوردم(لا لالایی گل لالا)

ویو ۷صبح: ات با آلارم گوشیش بیدار شود
و ربت سرویس بهداشتی(به ما ربطی نداره)
و اومدم با حوله قورتش رو خشک کرد و نشست
یکم میکاپ کرد یک لباس مناسب پوشید و رفت تا صبحانه بخوره
رفت پایین که سلیطه خانم شروع کرد
(زن عموی ات€)
€به به ببین کی امروز عروسیشه
+......
$امشب ساعت ۷آماده باش دختر
+چشم
ات بغض بدی داشت ولی نزاشت اشک بریزه و بعد صبحانه رفت تو اتاقش و کتاب خوند و تو اینستا چرخید
دید ساعت ۶هست:
سریع بلند شود  و...............
----------------------------------
چه طوره؟
شب پارت بعد  رو می زارم
بوس بایی🎀
دیدگاه ها (۰)

نام نام تازه بنر فیک رو درست کردممچه طوره؟شاید دارم می گم شا...

سلام جوجه هام🌈معرفی رمان جدیدمون♡《رمان درخواستی از یونگی》اسم...

ویو ات امروز هم بیدار شدم صورتم رو شستم و رفتم پایین پیش باب...

مافیای خشن من پارت ۱۰ نوشته: sarii

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط