My nurse

Part 9

(ویوجئون جونگ کوک)

.................۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰..................

وای خدای من چقدر زیبا شده بود ، لباس عروس سفید و پف دار ، تاجی که نه خیلی بزرگ بود و نه هم خیلی کوچیک روی سر داشت ، و با اون دسته گلی که توی دستش بود و اون لبخند دل نشینی که وقتی دیده بودمش همون لحظه دلم براش رفت رو به لب داشت...

به سمت منی که مات و مبهوت بهش خیره شده بود قدم برداشت و نزدیکم شد...

+ خ...خیل...خیلی...زیبا شدی..

به لکنت افتاده بودم...

اون واقعن خیلی خوشگل شده بود...

_ تو هم حسابی خوش تیپ شدیااا

خنده ی ریزی کرد...

که.....

یهو همون خنده توی سرم تکرار شد و شد و شد...
------------

چشمام رو باز کردم به نفس نفس افتاده بودم و پیشونیم خیس عرق بود

دستم رو به سمت پا تختی دراز کردم و لیوان آبی کل اونجا بود رو برداشتم و خوردم...

هی جونگ کوک آروم باش فقط یه خواب بود چیزی نیست...

اصلا من چرا باید اینجوری باشم؟

فقط به خاطر یه خوابی که دیده بودم اینجوری شدم؟

ادامه دارد........

حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
دیدگاه ها (۲۸)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

سناریو جونگکوک

پارت ۲۴

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

۳ پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط