رمان: ببر من p10
رمان: ببر من p10
_: بیا تو
وقتی رفتم تو سرش پایین بود تا سرش رو بالا اورد دیدم چشاش قرمز و دماغش قرمز شده و تا من رو دید تعجب کرد گفت
_: تو چرا اینجایی ( بغض )
+: اومدم باهات حرف بزنم
_: من باهات حرفی ندارم
+:ولی من دارم بزار باهات حرف بزنم بعدش هر کاری دوست داشتی بکن
_: سریع بگو
+: ات وقتی گفتی که دوست نداری بابات بدونه عصبی شدم ببخشید
_: چرا عصبی شدی اصلا چرا سرم داد زدی ؟ ( بغض،عصبی )
+: ببخشید ( ناراحت )
_: نمیبخشم همین الان از اتاقم برو بیرون
ویو _
ادامه دارد ...........
_: بیا تو
وقتی رفتم تو سرش پایین بود تا سرش رو بالا اورد دیدم چشاش قرمز و دماغش قرمز شده و تا من رو دید تعجب کرد گفت
_: تو چرا اینجایی ( بغض )
+: اومدم باهات حرف بزنم
_: من باهات حرفی ندارم
+:ولی من دارم بزار باهات حرف بزنم بعدش هر کاری دوست داشتی بکن
_: سریع بگو
+: ات وقتی گفتی که دوست نداری بابات بدونه عصبی شدم ببخشید
_: چرا عصبی شدی اصلا چرا سرم داد زدی ؟ ( بغض،عصبی )
+: ببخشید ( ناراحت )
_: نمیبخشم همین الان از اتاقم برو بیرون
ویو _
ادامه دارد ...........
- ۳۰۰
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط