فیکشن

𝐿𝑜𝑣𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙
#𝑃𝑎𝑟𝑡1
علامت شخصیت ها
لیها_
جونگ کوک+
شینجو*
لیون~
لی رانگ&
ات"
سلام من دختر بیست ساله ای هستم که با پدرم زندگی می کنم.مامانم منو ول کرد و رفت.من از اونادم های خراب نبودم ولی پارتی می رفتم و یکمی مشزوب می خوردم و این در قبال دوستام چیز خیلی کمی بود.یک روز ات بهم زنگ زد و....
"لیها بیا بریم بیرون.
_کجا
" پارتی
_نه
"بیا بریم
_نه من پارتی نمیام.
" جون تیهونگ بیا.
(تیهونگ دوست پسر قبلی لیها است که ولش کرده)
_جونشو قسم نخور(بغض)
"جون تیهونگ بیا دیگه.
_فقط بخاطر اینکه جونشو قسم اوردی میاما.
" باشههه.
پرش زمان به جشن و پارتی
تا وارد شدم به جای اونا خجالت کشیدم.یکی داشت دکمه هاشو وا می کرد یکی فقط لباس توری بوشیده بود.حالم بهم خورد،من مشروب نمی خورم چون هنوز به سنش نرسیدم.خلاصه اب جو سفارش دادیم و تا اماده کنه دوستم رفت تا با دوستش که دیجی بود حرف بزنه.
منم رو صندلی نشستم تا ابجو بارن.یه مرد هیکلی ای کنار صندلی من نشسته بود.نه مشروب می خورد نه چیزی فقط سرش پایین بود.ابجو رو اوردند و شروع کردم به خوردن،یه لیوان خوردم،دو لیوان خوردم خواستم سومیو میخورم که حس کردم مست شدم. یهو مرد گفت...
+ببخشید خانم ساعت چنده؟
_ساعت نُه هستش.
+ببخشید می تونم باهاتون حرف بزنم.
معلوم بود مست بود ولی اینقدراهم نه.
_حتمی.
شروع کرد به حرف زدن.بهم ارامش می داد.حس تکیه گاه کردم ولی نه نمی خوام مثل تیهونگ بشه.به حرفاش گوش دادم که بعد بلند شد و رفت،تلفنش زنگ خورد.
به ساعت نگاه کردم نُه و نیم بود.بلند شدم و به سمت دوستم رفتم تو راه اهنگ ملایمی گذاشتند و همه شروع کردند به رقص دو نفره.اهمیتی ندادم و به راهم ادامه دادم که دستی کت لباسمو گرفت(یادم رفت بگم یک نیم تنه قرمر با کت روش که سیاه بود و شلوار بگ سیاه پوشیده بود)و کشید و به دیوار چسبوند.هی میومد نزدیک تر و من هی بیشتر جمع می شدم.به جایی رسید که حتی نفسمو حبس کردم که بهش نخوره چون اون خیلی کثیف بود.یک بار که اومدم با همه ی دخترا چرخیده و لمسشون کرده.نمی خواستم بخوره به من ولی نزدیک تر اومد و خواست به بدنم دست بزنه که یک مرد مشتی به صورتش زد.وقتی پسر افتاد قیافه ی مردرو دیدم.همون
مردی که باهاش حرف زدم...
_ممنونم،معرفی نمی کنید؟
+ام،اسم من جئون جونگ کوک هست و اسم شما؟
_اسم من جئون لیها است.
+خوشبختم خانم جئون.
_منم همینطور اقای جئون.
خنده ای زدیم و من به راهم ادامه دادم ولی ول کن نبود.جلوم دو باره سبز شد و دنبالم دوید منم دویدم که دستی،دستمو گرفت و دست دیگرش را رو کمرم گذاشت.سرم را بالا گرفتم که با جونگ کوک روبه رو شدم.با تعجب داشت نگاهم میکرد منم همینجوری بودم که شروع به رقص کرد.بعضی وقتا حرفم می زد.
+مشکلی نیست داریم می رقصیم چون من نمی خوام مشکلی پیش بیاد یا معذب باشید.
شاید مثل تیهونگ ولم کنه ولی خیلی هوامو داره.یه حسی بهم میگه تکیه گاهت میشه...
_نه... نه... اشکالی نداره(خنده)
جونگ کوک
وقتی خندید،قند دلم اب شد... خنده ی زیبایی داشت.صورت زیبا و چشمان سیاهی داشت که منو جذب خودش می کرد.....
دیدگاه ها (۰)

من عاشق خلافکار شدم؟!

بچه ها این از چشام نمره بدیناز یک تا بیسته

پارت

عشق در قوانین مختلف پارت پنجملیها تیهونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط