قلم بر دست گرفتم؛

قلم بر دست گرفتم؛
با بارانی از چشمانم ز تو مینویسم،
تویی که نیستی رفته ای
گاه این قلب به تپش می‌افتاد ز یادگاری هایت
می‌آیی روزی که دگر من،من نیستم
دیدگاه ها (۰)

🤡🤡🤡🤡

خیلی ناراحت شدم کیومرث 🤭

🤝

مینویسم نامه ای، روزی از اینجا میرومبا خیال او.. ولی تنهای ت...

مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم؛جز تماشای تو از دور ، چه راهی...

خواب ز چشمانم پریده شبانه هستم بیدارسوی چشمانت دیده شروع کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط