۱۹ دی بود من رفته بودم اعتراض کنم که دوستم رها با مامانش

۱۹ دی بود من رفته بودم اعتراض کنم که دوستم رها با مامانش رفته بود بین معترضا

مامانش دستشو محکم گرفته بود و هی میگفت رها دستمو ول نکن

رها میخندید گفت باشه مامان قول میدم

یه دفعه جمعیت شلوغ شد و دست رها از دست مامانش جدا شد و من بودم و مامان رها و خب...

رها داد زد مامان من اینجام

مامانش برگشت سمتش ولی دیگه نتونست بهش برسه

بعد از چند ساعت بالاخره پیداش کردن

ولی رها دیگه زنده نبود ( من مردمم چرا من زندم؟)

مامانش وقتی رسید فقط شال رها رو دید که هنوز دستش بود

شال رو بغل کرد خعی و با گریه می‌گفت

تو قول داده بودی دستمو ول نکنی رها

از اون روز به بعد هر ۱۹ دی مامان رها همونجا میرفت و آروم میگفت

کاش اون روز دستتو محکم‌تر گرفته بودم

هعی
دیدگاه ها (۴)

جادوی عشق ۶ part از خونه دور شدم که شنیدم در حالیکه ایفون رو...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط