فرانس کافکا و عروسک گمشده

فرانس کافکا و عروسک گمشده

،..،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.
عروسک گمشده‌ی دخترک،
در گوشه‌ای از جهان خاموش شد،
و دستان کوچکش
بی‌پناه در هوا جا ماند.

شب
لالایی نگفت،
ماه
به جای چشم‌های او گریست.
دیدگاه ها (۱۵)

کوک چهارم ✔

پیتر دینکلیچ ✔

✔ من.بدم.و.این.خوب.است.✔✔ هیچ.بد.نیست.که.هرگز.خوب.نخواهم.شد....

شب از راه رسید، ستاره‌ها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو ری...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط