𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕

چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.

صدای ضبط‌شده دوباره پخش شد.

ـ «جونگکوک... اگه صدای منو می‌شنوی، بدون که از لحظه‌ای که اون گوشی رو دزدیدی، وارد این ماجرا شدی.»

جونگکوک ابروش رو بالا برد.

ـ «پس از همون اول منو زیر نظر داشتن.»

اِریا به لپ‌تاپ نزدیک شد.

ـ «چطور اسم تو رو می‌دونسته؟»

ـ «نمی‌دونم.»

تهیونگ با نگرانی گفت:

ـ «من یه سؤال دارم... چرا اسم من توی هیچ‌جا نیست؟»

جونگکوک بهش نگاه کرد.

ـ «ناراحتی؟»

ـ «آره.»

ـ «پس خیالت راحت، تو مهم نیستی.»

ـ «خیلی ممنون.»

اِریا بی‌توجه به بحثشون، فایل‌های لپ‌تاپ رو بررسی کرد.

چندین پوشه وجود داشت.

یکی از اون‌ها با رمز قفل شده بود.

جونگکوک نشست.

ـ «این رو من باز می‌کنم.»

اِریا گفت:

ـ «چقدر طول می‌کشه؟»

ـ «چند دقیقه.»

تهیونگ کنار دیوار نشست.

ـ «من توی این چند دقیقه می‌تونم یه چرت بزنم؟»

ـ «نه.»

ـ «غذا بخورم؟»

ـ «نه.»

ـ «پس چرا منو آوردین؟»

جونگکوک بدون اینکه نگاهش کنه گفت:

ـ «برای تزئین.»

تهیونگ با حرص بالش کوچیکی که روی صندلی بود برداشت و سمتش پرت کرد.

ـ «حروم‌زاده.»

جونگکوک پوزخند زد.

چند لحظه بعد صدای باز شدن قفل اومد.

صفحه روشن شد.

جونگکوک ناگهان ساکت شد.

اِریا نزدیک‌تر رفت.

روی صفحه فقط یک عکس بود.

عکس جونگکوک.

اما عکس مربوط به سال‌ها قبل بود.

تهیونگ از جا بلند شد.

ـ «این عکس رو کی گرفته؟»

جونگکوک چیزی نگفت.

اِریا به صورتش نگاه کرد.

ـ «تو این آدم‌ها رو می‌شناسی؟»

جونگکوک آرام جواب داد:

ـ «نه.»

مکث کرد.

ـ «ولی اون‌ها منو می‌شناسن.»

ادامه دارد....

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۴)

پرنسس فالوشه؟ https://wisgoon.com/army.kookmin

کاپ؟ ترجیحا تاپ باشه.قبلش باید باهم اشنا شیم...:/ برا خودم ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط