این چه جنگی‌ست که چشمان تو با من دارد

این چه جنگی‌ست که چشمان تو با من دارد
این دلِ خسته چرا این همه دشمن دارد
خود بگو جز منِ دل‌سوخته مهرپرست
آتش عشق تو را کيست که روشن دارد؟
دیدگاه ها (۰)

همینکه دوستم داری همینکه عاشقم هستیهمینکه خط ب خط مرا شعر م...

ماهیان از تلاطم دریابه خدا شکایت کردندو چون دریا آرام شدخود ...

وقت رفتن کاش در چشم نمی غلتید اشک آخرین تصویر او در چشم هایم...

اگہ عاشق نیستے پس تلاش نڪن ڪہ طعمش رو بچشے چون تلخ ترین شیر...

چندمین طعمه‌ی تو بود دلم، راست بگو!بجز از عشق دگر، هر چه دلت...

تا در دل من عشق تو اندوخته شدجز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد…...

گفتمش در دل و جانی تو بگو من چه کنم؟؟گفت نبض ضربانی تو بگو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط