چه فکر می کنی؟

چه فکر می کنی؟
که بادبان شکسته،
زورق به گل نشسته‌ای ست زندگی ؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت ازو گریخته
به بن رسیده
راه بسته‌ای ست زندگی ؟
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد
هوا بد است
تو با کدام باد می روی؟
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی شود ...
چه فکر می کنی ؟
جهان چو آبگینه شکسته‌ای ست
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
جنان نشسته کوه درکمین درههای این غروب تنگ
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج
به سانِ رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش ...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

ای آرزوی من!ای مرد ناشناس!آگاه نیستم که کجایی و کیستیاما مرا...

چقدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص ...

غریبـــم در میان محفـــل خویش تو خود گو با که گویم مشکل خوی...

در تمام طول تاریکیسیرسیرکها فریاد زدندماه ای ماه بزرگدر تمام...

زمان بی‌کرانه را تو با شمار عمر ما مسنج؛به پای او دمی‌ست , ا...

.من مرگ #نور را باور نمی کنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل هم...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط