یادته

یادته؟
گفتی زمان بگذره فراموشت ایکُنُم خواستم بِگُم الان خیلیِ که میگذره ولی هنو وَت فکر ایکُنُم هنوزم دلتنگت ایاوُم هنوزم وقتی یاد خندت میُفتُم بغضُم میگیره..
از وقتی شبا با شب بخیرت نخوابیدُم دیگه روزام از شب شروع میشه..کارُم شده فکر و خیال..
هنوزم فکر ایکُنُم رفتی گلای باغچه رو آب بدی منتظرت میمونُم برگردی با ذوق بگی مو اومدُم..
ولی تو نمیای و مو هنوز منتظرُم..

۸آذر۱۴۰۱
ساعت ۱۵:۳۷

«من نوشت»

"ر.کاف"
دیدگاه ها (۲)

همه ما موقع شروع یه کار خیلی هیجان داریم و خیلی خوب انجامش م...

این شعری از من است من ۱۱ سال سن دارم یعنی سنم ۱۱ است. و هیچک...

بی مقدمه میگویم:اورا دوست میداشت ولی نمیتوانست بروزش دهد چون...

حماسه ایی دیگر😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط