رها کن هر آنچه که فکرِ خواستنش،

رها کن هر آنچه که فکرِ خواستنش،
زمین‌گیرت می‌کند...
این وابستگی‌های بی‌ثمر،
مانندِ بغض کهنه‌ای می‌ماند بیخِ گلو،
که تا رها نشود
آرامشِ دنیای تو برنخواهد گشت!
رهایش که کردی اشک می‌ریزی،
عذاب می‌کِشی
و تمامِ حسرت و ترس‌هایت
به یک باره از چشمانت بیرون می‌ریزد،
تا جایی که سبک می‌شوی
و به نقطه‌ی پذیرش
و بی‌تفاوتیِ محض می‌رسی...
جایی که دیگر
نه دلیلی هست برای ترسیدن،
نه حسرتی برای خوردن
و نه چیزی برای از دست دادن؛
گذشته و نداشته‌هایت را فراموش
می‌کنی و دل می‌دهی به اتفاقاتِ
خوبِ پیشِ رو.
بعضی از رها کردن‌ها،
فقط "تصورشان" ترسناک است...!
دیدگاه ها (۱)

رها کن هر آنچه که فکرِ خواستنش زمین گیرت می کند این وابستگی ...

رها کن ؛هر آنچه که فکرِ خواستنش، زمین گیرت می کند .این وابست...

رها کن ؛هر آنچه که فکرِ خواستنش ، زمین گیرت می کند .این وابس...

رها کن ؛هر آنچه که فکرِ خواستنش ، زمین گیرت می کند .این وابس...

.رها کن ؛هر آنچه که فکرِ خواستنش ، زمین گیرت می کند .این واب...

در نامه اش پرسيده بود: بى من خوشبختى؟دردم تازه شد!بال و پرم ...

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوس...

چند لحظه همه چیز را رها کن، کمی بنشین و چشمانت را ببند.تصور ...

هی دستهایت را حلقه می‌کنی دور خیال تنش ، سفت می‌فشاری تن نرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط