او داستان هایش را پشت چشمان مشکی اش خاموش میکرد

او داستان هایَش را پُشتِ چَشمانِ مَشکی اِش خاموش میکَرد...
دیدگاه ها (۰)

دُرُست گُفتَن که :« دُنیا عَینِ چَرخ و فَلِک هَی می‌چَرخه و ...

💔😂

اگه بتونم بین « زندگی و مرگ » یکی رو انتخاب کنم....قطعا « خو...

چشمان تو همان کافه دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد

چهارشنبه سوری است و باران همه آتش ها را خاموش کرده اما شعله ...

"ohce a gain" "part_1" ( 14 آوریل سال 1759،انگلستان/لندن )نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط