جیمین در حالی که با چشمانی خسته به جمعیت پر از مردم نگاه
جیمین در حالی که با چشمانی خسته به جمعیت پر از مردم نگاه میکرد، ناگهان چشمش به ا.ت افتاد که با لبخندی زیبا و چشمانی درخشان، تنها در میان جمعیت ایستاده بود.
هنوز عشق کهنه ای که به ا.ت داشت در دلش بود دوباره گویی این آخرین بار است به ا.ت نگاه کرد و به سمت فرودگاه شخص خود برای پرواز به فرانسه برای تور جهانی اش رفت
ولی در آخرین لحظه، ا.ت دست جیمین را گرفت و گفت: "منتظرت میمانم، جیمین. هر کجا که بروی، دلتنگت خواهم بود."
**دیدگاه جیمین**
فردا روز اولین کنسرتم در فرانسه ست اما حیف ان کسی که همیشه به من امید میداد نیست
روی صحنه، نورهای خیرهکننده و صدای فریاد جمعیت مرا احاطه کرده بود، اما در میان همه این هیاهو، تنها چهرهای که میتوانستم ببینم، چهره ا.ت بود. او همیشه آنجا بود، با لبخندی زیبا و چشمانی پر از امید، مرا به جلو میراند. ولی حالا، او اینجا نبود.
**د**رحال اجرا بود که صدای او توجه مرا به خود جذب اول فکر کردم توهم زدم اما خود او در میان جمعیت بود
**راوی**
کنسرت تمام شد و جیمین به دنبال ا.ت رفت
:-|جیمین:-)
او را در میان جمعیت پراکندهی کنسرت پیدا کردم، با همان لبخند زیبا و چشمانی درخشان که همیشه مرا به یاد میانداخت. او به من نزدیک شد و گفت: "تبریک، جیمین. تو عالی بودی." ولی من فقط به چشمان او نگاه میکردم، چشمانی که پر از عشق و دلتنگی بود.
او دستم را گرفت و ما را از میان جمعیت به بیرون از سالن کنسرت کشاند. شب هوای فرانسه سرد بود، ولی با او بودن، همه چیز گرم و زیبا بود.
"چطور اینجا آمدی؟" از او پرسیدم.
او فقط لبخند زد و گفت: "من همیشه آنجا هستم که تو هستی، جیمین."
میشود دوباره به من برگردی دوباره مانند قدیم با هم حرف بزنیم دوباره عاشقم شوی
او به من نگاه کرد، چشمانی که پر از اشک بود. "جیمین، من هرگز از عشق به تو دست نکشیدم. فقط منتظر بودم که تو آماده باشی تا دوباره به من برگردی."
او دستم را فشرد و گفت: "بله، میتوانم دوباره به تو برگردم. میتوانم دوباره عاشق تو شوم. ولی این بار، نه فقط به عنوان یک طرفدار، بلکه به عنوان کسی که تو را دوست دارد."
او به من نزدیک شد و لبهایش را به گوش من رساند. "من تو را دوست دارم، جیمین. همیشه دوستت داشتم."
**پایان**
هنوز عشق کهنه ای که به ا.ت داشت در دلش بود دوباره گویی این آخرین بار است به ا.ت نگاه کرد و به سمت فرودگاه شخص خود برای پرواز به فرانسه برای تور جهانی اش رفت
ولی در آخرین لحظه، ا.ت دست جیمین را گرفت و گفت: "منتظرت میمانم، جیمین. هر کجا که بروی، دلتنگت خواهم بود."
**دیدگاه جیمین**
فردا روز اولین کنسرتم در فرانسه ست اما حیف ان کسی که همیشه به من امید میداد نیست
روی صحنه، نورهای خیرهکننده و صدای فریاد جمعیت مرا احاطه کرده بود، اما در میان همه این هیاهو، تنها چهرهای که میتوانستم ببینم، چهره ا.ت بود. او همیشه آنجا بود، با لبخندی زیبا و چشمانی پر از امید، مرا به جلو میراند. ولی حالا، او اینجا نبود.
**د**رحال اجرا بود که صدای او توجه مرا به خود جذب اول فکر کردم توهم زدم اما خود او در میان جمعیت بود
**راوی**
کنسرت تمام شد و جیمین به دنبال ا.ت رفت
:-|جیمین:-)
او را در میان جمعیت پراکندهی کنسرت پیدا کردم، با همان لبخند زیبا و چشمانی درخشان که همیشه مرا به یاد میانداخت. او به من نزدیک شد و گفت: "تبریک، جیمین. تو عالی بودی." ولی من فقط به چشمان او نگاه میکردم، چشمانی که پر از عشق و دلتنگی بود.
او دستم را گرفت و ما را از میان جمعیت به بیرون از سالن کنسرت کشاند. شب هوای فرانسه سرد بود، ولی با او بودن، همه چیز گرم و زیبا بود.
"چطور اینجا آمدی؟" از او پرسیدم.
او فقط لبخند زد و گفت: "من همیشه آنجا هستم که تو هستی، جیمین."
میشود دوباره به من برگردی دوباره مانند قدیم با هم حرف بزنیم دوباره عاشقم شوی
او به من نگاه کرد، چشمانی که پر از اشک بود. "جیمین، من هرگز از عشق به تو دست نکشیدم. فقط منتظر بودم که تو آماده باشی تا دوباره به من برگردی."
او دستم را فشرد و گفت: "بله، میتوانم دوباره به تو برگردم. میتوانم دوباره عاشق تو شوم. ولی این بار، نه فقط به عنوان یک طرفدار، بلکه به عنوان کسی که تو را دوست دارد."
او به من نزدیک شد و لبهایش را به گوش من رساند. "من تو را دوست دارم، جیمین. همیشه دوستت داشتم."
**پایان**
- ۳.۷k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط