#مَن

#مَن
#طُ را
با صدای بلند دوست نداشتم
عشقِ #مَن آرام بود
مثل نوری که صبح
بی‌اجازه وارد اتاق می‌شود
نه کسی فهمید، نه کسی دید
فقط #مَن بودم و قلبی که هر شب
نام #طُ را،
آهسته‌تر از همیشه صدا می‌زد
و #من، خوشحالم که روزی
کسی مثل #طُ
دلیلِ زیباتر شدنِ #قلبم شد .
و آیا عشق همین نبود ؟ که بعد از آمدنِ #طُ خودم را بیشتر دوست داشتم ...🤍🌿

#دلنوشته
#Azin

___🎧🎧___
https://cdn.imgurl.ir/uploads/n22854_______.m4a
دیدگاه ها (۱۲)

پنهان کرده‌ام اندوهم را میان شعرهایم؛ مبادا کسی بفهمد هر بار...

نگران نباشهر چه که نباشمشاعر که هستممی توانم چشم بندی کنمو ت...

ندانَمت که چه گویَمتو هردو چَشم مَنی ..🤍

سلااااام هاااا عزیزانم روز بخیر☕️زندگی کوتاهست،نه غمش می ارز...

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :درستی شهادت : بنابراین...

آپدیت توییتر اسکیز

امروز تولد بینیه:)):چانگبین عزیزم تولدت مبارک… 🤍نمی‌دونم چطو...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

قسمت ۷

P¹⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۲صبح زود، هوای سئول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط