یادش بخیر قبلا که خونه مادربزرگم گاهی میخوابیدم صبح ها سع

یادش بخیر قبلا که خونه مادربزرگم گاهی میخوابیدم صبح ها سعی میکردم زود تر از بابا بزرگم بیدار شم سوپرایزش کنم 🙂 اون همیشه ساعت ۵ صبح اینا بیدار بود قرآن می‌خواند منم زود بلند میشدم کنارش می‌شستم می‌رفتیم باهم نون می‌خریدیم این روزا یک حس خاص داش🙂 واقعا مادر بزرگ و پدربزرگم عزیز تر از جونمن
دیدگاه ها (۶)

تایپاتون چیه؟

سلامم خوبید؟ بعد یک مدت برگشتم🍀࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪...

من خودم رز ابیم شما چی؟ چی میشه آدما چیزایی بخوان که ازشون خ...

ظاهر همیشه برای مردم مهم بوده حتی اوناییم که میگن باطنشون خی...

پدر خوانده عاشق پارت 3

spanish girl:3

تو مال منی پارت۴ویو مریرفتم خونه لباسم رو عوض کردم روتینمو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط