یادش بخیر قبلا که خونه مادربزرگم گاهی میخوابیدم صبح ها سع
یادش بخیر قبلا که خونه مادربزرگم گاهی میخوابیدم صبح ها سعی میکردم زود تر از بابا بزرگم بیدار شم سوپرایزش کنم 🙂 اون همیشه ساعت ۵ صبح اینا بیدار بود قرآن میخواند منم زود بلند میشدم کنارش میشستم میرفتیم باهم نون میخریدیم این روزا یک حس خاص داش🙂 واقعا مادر بزرگ و پدربزرگم عزیز تر از جونمن
- ۲.۸k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط