نم نم باران شعاع چشم تارم را گرفت
نم نم باران شعاع ِچشـــــم تارم را گرفت
چشم وا کردم، غمت دارو ندارم را گرفت
اشک های بی قرارم رود ِشـــورِغصه شد
سیل غم آمد همه ایل و تبــارم را گرفت
هر چه کردم تا فراموشـــت کنم اما نشد
خاطرات هرشبت صبر و قرارم را گرفت
آمــدم گرمای آغـــــوش تو آرامـــــم کند
سردی ِلبخنـــد هایت ، روزگارم را گرفت
خواستــم باتو بِرویَم بازهم ماننـــــد گل
فصل زرد رفتنت شوقِ بهــارم را گرفت
معتبر بودم به یُمنِ این غــرور شیشه ای
سنگ ِ سنگینِ نگاهت اعتبـــارم را گرفت
چشم وا کردم، غمت دارو ندارم را گرفت
اشک های بی قرارم رود ِشـــورِغصه شد
سیل غم آمد همه ایل و تبــارم را گرفت
هر چه کردم تا فراموشـــت کنم اما نشد
خاطرات هرشبت صبر و قرارم را گرفت
آمــدم گرمای آغـــــوش تو آرامـــــم کند
سردی ِلبخنـــد هایت ، روزگارم را گرفت
خواستــم باتو بِرویَم بازهم ماننـــــد گل
فصل زرد رفتنت شوقِ بهــارم را گرفت
معتبر بودم به یُمنِ این غــرور شیشه ای
سنگ ِ سنگینِ نگاهت اعتبـــارم را گرفت
- ۲۶.۶k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط