پارت۸
پارت۸
پرورشگاه
orphanage
شماره شو گرفتم بعد از چند تا بوق جواب داد
زنه: شما با شرکت....تماس گرفته اید کمی منتظر بمانید تا به منشی وصل شوید
سویون اداشو درآورد
سویون: چند لحظه منتظر بمانید تا به منشی وصل شوید
منشی:بله بفرمایید منشی شرکت... هستم در خدمتم
ا.ت:سلام برای ازمون استخدامی تماس گرفتم
منشی:بله لطفا مشخصاتون رو بفرستید به همین شماره تا بهتون خبر بدم کی بیاید
ا.ت:اوکی من به همین شماره میفرستم ممنون
منشی:منتظر پیامتون هستم
قطع کرد
ا.ت:خب خداکنه این جواب بده
مشخصاتمو براش فرستادم ولی هنوز جواب نداده
ویو کوک
بعد از جلسه نامی گفت کاری نمونده ولی من موندم
جلسه حدود ۲ساعت طولکشید
ساعت ۱۲:۳۰بود
دیگه بلند شدم کتمو پوشیدم میزو یکم مرتب کردم
رفتم بیرون
نامی یه نگاهی انداخت بهم
نامی:میری؟
کوک:اره دیگه کاری مونده
نامی:اره الان یکی زنگ زد گفت میخواد باهات حرف بزنه
کوک:کی؟
نامی:اقای پارک گفت تا نیم ساعت دیگه میرسه
کوک:پس بگو یه قهوه بیارن
نامی:اوکی
برگشتم تو دفتر کتمو دراوردم رفتم سمت پنجره
کل شهر معلوم بود
فکرم درگیر شد یعنی پارک چیکارم داره
چند دیقه سر پا موندم
چند دیقه نشستم هنوز نیومده بود
درو باز کردم
کوک:پس کجا موند
نامی:میشناسیش که یک سوم زمانو میگه
کوک:الان یعنی یه ساعت دیگه هم نمیرسه
نامی:درسته
کوک:قهوم چیشد
اسانسور باز شد یکی قهوه به دست اومد سمتم
آبدارچی:بفرمایید رئیس قهوه بدون شکر
قهوه رو گرفتم رفتم نشستم رو صندلی
گذاشتمش رو میز
بهش نگاه کردم
رفتم تو فکر
چیکار میتونم بکنم با این دختره
چجوریبپیچونم این ازدواجو
قهومو برداشتم یه قلوپ ازش خوردم
اول میتو....
گوشیم زنگ خورد مامان بود
کوک:بله
م.کوک:خب چیشد
کوک:یکی دو ساعت دیگه میام اونجا حرف میزنیم یه کاری پیش اومده
م.کوک:باشه میبینمت
قطع کردم میتونم به بهونه پروژه های خارج و بیارم
در زدن
کوک:بیا تو
پارک:سلام ببخشید ترافیک بود
کوک:عادت کردم بشین
قهومو خوردم بهش نگاه کردم
مثل همیشه قیافه مهربون و ساده
کوک:خب بگو
پارک:راستش باید بری پاریس
کوک:خب
پارک:یکی از زیرمجموعه ها به مشکل بزرگی برخورده
کوک:چه مشکلی
پارک:مثل اینکه جاسوس داریم
کوک:خب مگه اقای کیم اونجا نیست
پارک:درسته اونجان ولی جاسوس خیلی کارشدرسته
کوک:خب کی باید برم
پارک: هر چیزودتر بهتر
کوک:فردا برای فردا جتو اماده کنید
پارک:چشم قربان
کوک:میتونی بری
پارک:چشم با اجازه
رفت و درم پشت سرش بست
ولی دوباره در باز شد
نامی بود
کوک:چیشده
نامی:تهیونگ زنگ زده
کوک:جاسوس داریم درسته
نامی:اره میری منم باهات میام
کوک:بیا ولیبه یکی بسپر شرکتو
نامی:بگم کیبیاد؟
کوک:فعلا میگم بابام بیاد
نامی:کی میری؟
کوک:فردا پرواز داریم
نامی:باشه الان میری خونه
کوک:باید برم پیش مامانم
نامی:پس منم میرم وسایلمو جمع کنم
کوک:بریم میرسونمت
نامی:با ماشین اومدم
کوک:خدافظ
نامی:میبینمت
کتمو برداشتم از در خارج شدم.
سوار آسانسور شدم کتمو پوشیدم
آسانسور شیشه ای بود میتونستی کل سئولو ببینی .
یکم بیرونو نگاه کردم تا برسم پایین،
در باز شد راه افتادم سمت ماشین.
تا خونه مامان یک ساعت راههه
گوشیم زنگ خورد
مثل همیشه مامانم
م.کوک:کی میرسی هنوز راه نیوفتادی
کوک:یک ساعت راهه
م.کوک:پس غذا میزارم چیمیخوری
کوک:هر چی خودت بخوری
م.کوک:پس منتظرم
قطع کرد تلفنو
گوشیو گذاشتم کنار دوباره زنگ خورد
اینبار تهیونگ بود
ته:سلام پسر
کوک:سلام شنیدم نتونستی یه جاسوس بگیری
ته:دهن سرویسخیلی کارشخوبه
کوک:اهوم میام میفهمم کار اون خوبه یا..
ته:یا چی
کوک:هیچی فردا میام
ته:باشه بیا خونه من
کوک:غیر از اینه
ته:خیر خدافظ
تلفنو قطع کرد
پشت چراغ بودم یکی نظرمو جلب کرد.
.
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
پرورشگاه
orphanage
شماره شو گرفتم بعد از چند تا بوق جواب داد
زنه: شما با شرکت....تماس گرفته اید کمی منتظر بمانید تا به منشی وصل شوید
سویون اداشو درآورد
سویون: چند لحظه منتظر بمانید تا به منشی وصل شوید
منشی:بله بفرمایید منشی شرکت... هستم در خدمتم
ا.ت:سلام برای ازمون استخدامی تماس گرفتم
منشی:بله لطفا مشخصاتون رو بفرستید به همین شماره تا بهتون خبر بدم کی بیاید
ا.ت:اوکی من به همین شماره میفرستم ممنون
منشی:منتظر پیامتون هستم
قطع کرد
ا.ت:خب خداکنه این جواب بده
مشخصاتمو براش فرستادم ولی هنوز جواب نداده
ویو کوک
بعد از جلسه نامی گفت کاری نمونده ولی من موندم
جلسه حدود ۲ساعت طولکشید
ساعت ۱۲:۳۰بود
دیگه بلند شدم کتمو پوشیدم میزو یکم مرتب کردم
رفتم بیرون
نامی یه نگاهی انداخت بهم
نامی:میری؟
کوک:اره دیگه کاری مونده
نامی:اره الان یکی زنگ زد گفت میخواد باهات حرف بزنه
کوک:کی؟
نامی:اقای پارک گفت تا نیم ساعت دیگه میرسه
کوک:پس بگو یه قهوه بیارن
نامی:اوکی
برگشتم تو دفتر کتمو دراوردم رفتم سمت پنجره
کل شهر معلوم بود
فکرم درگیر شد یعنی پارک چیکارم داره
چند دیقه سر پا موندم
چند دیقه نشستم هنوز نیومده بود
درو باز کردم
کوک:پس کجا موند
نامی:میشناسیش که یک سوم زمانو میگه
کوک:الان یعنی یه ساعت دیگه هم نمیرسه
نامی:درسته
کوک:قهوم چیشد
اسانسور باز شد یکی قهوه به دست اومد سمتم
آبدارچی:بفرمایید رئیس قهوه بدون شکر
قهوه رو گرفتم رفتم نشستم رو صندلی
گذاشتمش رو میز
بهش نگاه کردم
رفتم تو فکر
چیکار میتونم بکنم با این دختره
چجوریبپیچونم این ازدواجو
قهومو برداشتم یه قلوپ ازش خوردم
اول میتو....
گوشیم زنگ خورد مامان بود
کوک:بله
م.کوک:خب چیشد
کوک:یکی دو ساعت دیگه میام اونجا حرف میزنیم یه کاری پیش اومده
م.کوک:باشه میبینمت
قطع کردم میتونم به بهونه پروژه های خارج و بیارم
در زدن
کوک:بیا تو
پارک:سلام ببخشید ترافیک بود
کوک:عادت کردم بشین
قهومو خوردم بهش نگاه کردم
مثل همیشه قیافه مهربون و ساده
کوک:خب بگو
پارک:راستش باید بری پاریس
کوک:خب
پارک:یکی از زیرمجموعه ها به مشکل بزرگی برخورده
کوک:چه مشکلی
پارک:مثل اینکه جاسوس داریم
کوک:خب مگه اقای کیم اونجا نیست
پارک:درسته اونجان ولی جاسوس خیلی کارشدرسته
کوک:خب کی باید برم
پارک: هر چیزودتر بهتر
کوک:فردا برای فردا جتو اماده کنید
پارک:چشم قربان
کوک:میتونی بری
پارک:چشم با اجازه
رفت و درم پشت سرش بست
ولی دوباره در باز شد
نامی بود
کوک:چیشده
نامی:تهیونگ زنگ زده
کوک:جاسوس داریم درسته
نامی:اره میری منم باهات میام
کوک:بیا ولیبه یکی بسپر شرکتو
نامی:بگم کیبیاد؟
کوک:فعلا میگم بابام بیاد
نامی:کی میری؟
کوک:فردا پرواز داریم
نامی:باشه الان میری خونه
کوک:باید برم پیش مامانم
نامی:پس منم میرم وسایلمو جمع کنم
کوک:بریم میرسونمت
نامی:با ماشین اومدم
کوک:خدافظ
نامی:میبینمت
کتمو برداشتم از در خارج شدم.
سوار آسانسور شدم کتمو پوشیدم
آسانسور شیشه ای بود میتونستی کل سئولو ببینی .
یکم بیرونو نگاه کردم تا برسم پایین،
در باز شد راه افتادم سمت ماشین.
تا خونه مامان یک ساعت راههه
گوشیم زنگ خورد
مثل همیشه مامانم
م.کوک:کی میرسی هنوز راه نیوفتادی
کوک:یک ساعت راهه
م.کوک:پس غذا میزارم چیمیخوری
کوک:هر چی خودت بخوری
م.کوک:پس منتظرم
قطع کرد تلفنو
گوشیو گذاشتم کنار دوباره زنگ خورد
اینبار تهیونگ بود
ته:سلام پسر
کوک:سلام شنیدم نتونستی یه جاسوس بگیری
ته:دهن سرویسخیلی کارشخوبه
کوک:اهوم میام میفهمم کار اون خوبه یا..
ته:یا چی
کوک:هیچی فردا میام
ته:باشه بیا خونه من
کوک:غیر از اینه
ته:خیر خدافظ
تلفنو قطع کرد
پشت چراغ بودم یکی نظرمو جلب کرد.
.
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
- ۲۷۱
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط