تا که بی دست شدی اهل شجاعت شده اند
تا که بی دست شدی اهل شجاعت شده اند
گرگ ها منتظر لحظه ی غارت شده اند
حرمله ها پس از این خاطرشان آسوده است
خولی و شمر پس از دست تو راحت شده اند
چه عمودی به سرت خورد که شق القمری
هر دو ابروی تو با فاصله قسمت شده اند
یک دلم پیش تو و آن دل در حرم است
پیش آنها که محیای اسارت شده اند
چشم و ابروی تو از ضربه بهم ریخته است
تیرها روی هم افتاده به هم چسبیدند
کندنی نیست زبس بر بدنت پیچیدند
بسکه از ضربه شکسته رخ نورانی تو
جای بوسه نمانده ست به پیشانی تو
یک نفر با علمت دور و برم می رقصد
یک نفر دست تو بر نیزه خود می بندد
بین فرات رفتی و لب هات تشنه ماند
جسمت میان لشگری از تیر و دشنه ماند
🖤
گرگ ها منتظر لحظه ی غارت شده اند
حرمله ها پس از این خاطرشان آسوده است
خولی و شمر پس از دست تو راحت شده اند
چه عمودی به سرت خورد که شق القمری
هر دو ابروی تو با فاصله قسمت شده اند
یک دلم پیش تو و آن دل در حرم است
پیش آنها که محیای اسارت شده اند
چشم و ابروی تو از ضربه بهم ریخته است
تیرها روی هم افتاده به هم چسبیدند
کندنی نیست زبس بر بدنت پیچیدند
بسکه از ضربه شکسته رخ نورانی تو
جای بوسه نمانده ست به پیشانی تو
یک نفر با علمت دور و برم می رقصد
یک نفر دست تو بر نیزه خود می بندد
بین فرات رفتی و لب هات تشنه ماند
جسمت میان لشگری از تیر و دشنه ماند
🖤
- ۵۰.۹k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط