همه لرزش دست و دلم از آن بود

همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست .
دیدگاه ها (۷)

از آن دمی که دلم راه گریه را گم کردنسیم عشق وزید و گفت: پناه...

اگر مرا وطنی باشد، چهره ‌ات وطنمو اگر خانه‌‌ای، عشقِ تو خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط