غــــم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم

غــــم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم
این عبادت بارادت کنـــم و آزادم

دم بدم صـــورت خـوبت بنظر می‌آرم
تا خیال خــودی و خود برود از یادم

بخیــال تـــو بود زندهٔ جاوید دلم
گـــر خیال تو نباشد گرهی بر بادم

میزنم تیشهٔ عشقت بسر هستی خویش
در حقیقت که تو شیرینی و من فرهادم

#فیض_کاشانی
دیدگاه ها (۴)

پریشان می‌کند احوالِ   ما را موجِ گیسویت       نمیدانی چِه ز...

برای کشتن مننه سپاه می خواهی ونه سلاح !دستم را که بگیری ..سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط