من بلدم آنقدر دیر بخوابم که اندوهم را خواب کنم اما یکی

من بلدم آن‌قدر دیر بخوابم که اندوهم را خواب کنم. اما یکی به من بگوید: «کِی بیدار شوم از خواب که اندوه، زودتر از من بیدار نشده باشد؟»

_حسن آذری.
دیدگاه ها (۰)

در آغوشم می‌گویی: پس رویاهایمان چه؟می‌بوسمت و می‌گویم: بخواب...

منم پایان یافتم سوار آخرین قطار شدم چشم به راهت ماندم نیامدی

رفتی از هجرانِ تو اسرار عشق بر دل بمـــــــــــاند حال هرشب ...

وقتی تو نیستی ...شادی کلام نامفهومی ست !و " دوستت می‌ دارم "...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

"دوران تاریکی"p1امروز روز عجیبی بود...سر میزشام هنوز هم به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط