Friend and enemy/part6

Part6/friend and enemy
ویو تهیونگ
بعد این که اون خدمتکار اسم جیکسا رو گفت انگار آتیشی شدم
میگم جز این دختر کسی دیگه شبیه الی نبود
بالاخره لب باز کردم و گفتم
_تو از اینجا گمشو بیرون(داد)
یارا. م.....م...من ارباب؟
_نه پ من(داد.عصبی)
ویو جیکسا
یارا رفت و من موندم و این نره غول
همینجوری داشت میومد نزدیک منم میرفتم عقب
تا خوردم به جزیره وسط آشپز خونه
_خوب خوب جیکسا خانم چقدر بزرگ شدی
+..........
_جواب نمیدی؟
+.......
_دلت برای هیونگ تنگ نشد
+تورو خدا دست از سرم بر دار
_نوچ نشد
ویو جیکسا
تهیونگ در حدی نزدیکم بود که نفسای داغش به صورتم می‌خورد
چشمام رو بستم که ترس توش رو نبینه
خم شد سمت گوشم و آروم زم زمه کرد
_تازه شروع بدبختی جیکسا خانم
تهیونگ عقب رفت و از آشپز خانه بیرون رفت
ویو تهیونگ
من اومدم اینجا چون تو عمارت جنگلی نیاز به یه خدمتکار جدید داشتم
و خوب کی بهتر از جیکسا
اونجا دستم باز بود هر بلایی که میخوام سرش بیارم
رفتم حیاط پشتی و سیگار رو گذاشتم گوشه لبم و روشنش کردم
یه پک ازش گرفتم
چرا من اینجوری شدم؟
چرا جک باید اینکارو میکرد چرا؟..
ادامه‌دارد......
بچه ها ببخشید واسه فعالیت کمم
امتحانم تازه تموم شد و اینکه کلی بدبختی دارم الانم چشمم عفونت کرد
نمیتونم زیاد گوشی ببینم و پارت بزارم
و اینکه عشقای من حمایتا پایینه
نه لایک میکنید نه کامنت
کلا پنج تا کامنت بدون در نطر گرفتن جوابای من به شما
واقعا عادلانست؟
دیدگاه ها (۱)

فقط یه اسم🥹

friend and enemy/part5

friend and enemy/part4

Part1/friend and enemy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط