مطمئم ساعت ۴ و ۲۰ دقیقه ی صبح بود یه مرد سیاه پوش رو مبلم

مطمئم ساعت ۴ و ۲۰ دقیقه ی صبح بود یه مرد سیاه پوش رو مبلمون بود بعد ایممو زمزمه میکرد
شما هم خاطرات ترسناکتونو بگید
دیدگاه ها (۰)

عالییی

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت : ³¹مدام به پشتش نگاه میکرد. مرد تیر...

پارت ۱ .・゜゜・*من... وارد یه جهنم شدم..... **پدر من دوک کلود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط