mysecretlove

#my_secret_love
پارت ۱۰
*فلش بک به ۵ سال بعد*
وی: کوک پرونده هارو از جین گرفتی
کوک: اره دستی منشی کیمه تازه به دستش رسیده
وی: اوک راستی امشب تولد نامجونه یکی از بار هارو اجاره کردم میای دیگه؟
کوک: صد در صد مهمونی بدون من
وی: بدون تو که مهمونی نی *خنده*
کوک: عاااا چیه میخندی
وی: کارات مثل دلقکاس
کوک: عجبااا
وی: رجبااا
کوک: وجبااا
وی: رشیداا
کوک: باشه بابا تو بردی
وی: ژونن
*یهو تلفن وی زنگ میخوره *
وی: باز چی شده لارا *گوشیو تز گوشش فاصله میده *
لارا: کجایییییییی *داد*
وی: شرکتم با کوکم
لارا: چرا جواب پیامامو نمیدیییییی
وی: دستم بند بود عزیزم
لارا: به من چه من مهم ترم یا کارات اصلا به من چه برو دنبال کارات من قهرم *قطع کرد*
وی: زن زلیل شدیم
کوک: یونا هم منو کشته هی میگه اینو بخر اونو بخر
وی: هرچیم میگیرم قهر میکنه
کوک: دقیقا
وی: ولشون کن این زنارو بابا وقتی تو هستی چرا بقیه
کوک: داداشمی
وی: قربونت
*و همو بغل میکنن*

پـایـان

ادمین: این رمان بخاطر این انقدر زود تموم شد چون ادمین گشاد بود و میخوام فیک اصلیو بزارم که خیلی صبر کردم ۳۰۰ تایی شیم میزارم عشقا♡♡♡
دیدگاه ها (۲)

لاوام فالو نشه? https://wisgoon.com/jenny33

فالو شه لاوامhttps://wisgoon.com/maryammahdqvizz00

#my_secret_love پارت ۴ویو ویوقتی رسیدیم خونه کوک خونه که نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط