بر لب ما جهان ترانه نخواست
بر لبـ ما جهان ترانه نخواستـ
هرچه من خواستمـ زمانه نخواستـ
دستـ ما را کسی به ره نگرفتــ
سر ما را کسی به شانه نخواستــ
خواستمـ لبـ به خنده بگشایمـ
چه کنمـ اشکـ بی بهانه نخواستــ
بی نشان کس به خانه ای نرود
غمـ ز من هیچ گه نشانه نخواستــ
عاشق خاک پای مجنونمـ
که به صحرا نشستـ و خانه نخواستــ
ای خوش آن قو که در محیط پریش
داد جان و ز کس آشیانه نخواستــ... 🖤🥀
هرچه من خواستمـ زمانه نخواستـ
دستـ ما را کسی به ره نگرفتــ
سر ما را کسی به شانه نخواستــ
خواستمـ لبـ به خنده بگشایمـ
چه کنمـ اشکـ بی بهانه نخواستــ
بی نشان کس به خانه ای نرود
غمـ ز من هیچ گه نشانه نخواستــ
عاشق خاک پای مجنونمـ
که به صحرا نشستـ و خانه نخواستــ
ای خوش آن قو که در محیط پریش
داد جان و ز کس آشیانه نخواستــ... 🖤🥀
- ۱.۳k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط