Its GIRL!

صدای برخورد چیپ‌ها با میز، سکوت سالن رو شکست.

مثل همیشه رئیس های باند مافیا های همکار و حرفه ای ترین بازیکن ها اومده بودن..

چهار نفری دور میز نشسته بودن..

جئون که سیگار گوشه لبش بود کارت‌ها رو با مهارت بُر زد..

_ قوانین همونه... کسی اعتراضی داره؟

سه نفر فقط سر تکون دادن..
کارت‌ها یکی یکی روی میز پخش شد..

جانگ لبخند زد..
× بازی قشنگی میشه...

پارک بدون اینکه حتی به بقیه نگاه کنه، چند تا چیپ جلو هل داد..

÷ پنجاه هزار.

جئون پوزخند زد.
_ تازه شروع کردیم...

~ صد هزار.

_ قبول.

همه کارت‌هاشون رو برداشتن..

چند ثانیه فقط صدای ورق زدن کارت‌ها شنیده می‌شد..

ناگهان...

تـــق!

درِ سالن با لگد باز شد..

همه همزمان سرشون رو برگردوندن.

دختری با کت چرمی مشکی وارد شد.

قدم‌هاش آروم...
اما با اعتماد به نفس.

انگار از قبل صاحب اونجا بوده.

بدون اینکه چیزی بگه، روی یه مبل خالی دور میز نشست.

جئون اخم کرد.
_ سالن اشتباه اومدی.

دختر حتی نگاهشم نکرد.
فقط دستکش مشکی‌ش رو درآورد و روی میز گذاشت.

+ نه...
همین‌جاست.

خندید.
_ این بازی شوخی نیست.

لبخند کوتاهی زد.
+ خوبه...
منم برای شوخی نیومدم.

چند ثانیه سکوت شد..

بعد جئون دسته‌ی جدید کارت‌ها رو برداشت..

_ اسم؟

+ ...

بدون اینکه نگاهش کنه، یه چیپ مشکی روی میز انداخت.

تق!

+ اسمم وقتی لازم باشه، می‌فهمی.

کیم خندید.
~ اعتماد به نفست زیادیه.

+ امیدوارم مهارتت هم به همون اندازه باشه.

فضای میز یخ زد.
بازی شروع شد.

کارت اول...

کارت دوم...

هر چهار نفر بدون حرف کارت‌هاشون رو نگاه می‌کردن.

جانگ لبخند زد.
× رِیز.

یه مشت چیپ جلو فرستاد..

پارک مکث کرد.

÷ کال.

جئون نگاهش رو از روی کارت‌ها برداشت.

_ منم کال.

همه چشم‌ها به دختر دوخته شد..

اون حتی به کارت‌هاش نگاه دوم هم نکرد.

یه دسته چیپ برداشت...

تق!

همه رو وسط میز انداخت.

+ آل‌این.

سکوت...

کیم خندید..

~ یا خیلی حرفه‌ای هستی...
یا دیوونه.

دختر آروم تکیه داد.
+ شایدم هر دو.

جئون پوزخند زد.
_ قبول.

یکی یکی همه وارد شرط شدن..

آخرین کارت روی میز قرار گرفت.

همه نفسشون رو حبس کرده بودن.

جانگ با لبخند کارت‌هاش رو روی میز انداخت.

× فُلاش.

پارک خندید..

÷ بد نیست...
اما کافی نیست.

کارت‌هاش رو برگردوند.

÷ فول هاوس.

جئون با اعتمادبه‌نفس کارت‌هاش رو روی میز کوبید..

_ استریت.

همه نگاه‌ها دوباره سمت دختر رفت.

اون هنوز حتی کارت‌هاش رو روی میز نذاشته بود.

فقط با انگشتش روی لبه‌ی یکی از کارت‌ها ضرب گرفت..

تق...
تق...
تق...

لبخند محوی گوشه‌ی لبش نشست..

+ مطمئنید تموم کردید؟

هیچ‌کس جواب نداد.

اولین کارتش رو برگردوند...

و درست همون لحظه...♠️🖤

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #جونگکوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ
دیدگاه ها (۲)

سنوریتا:)

بازگشت دوباره..

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐صبح روز بعد، عمارت مثل همیشه غرق سکوت بود، خدمتکا...

مهمونی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط