سناریوی طنز
ع،اگه ایران انیمه سگ های ولگرد بانگو رو میساخت
شیخ های ولگرد مشهد
آتسوشی: علی
دازای: کریم
کونیکیدا: محمد
کنجی:حسن
رامپو: سلمان
تانیزاکی: رضا
رییس: حسین
موری سان: فرهاد
چویا:عباس
آکوتاگاوا: کامران
گین: کاترین،
نائومی: نازنین
یوسانو: زینب
کیوکا: فاطمه زهرا
هیگوچی: آذر
یه روزی در یتیم خانه ای که همه کافر بودند..
یه آقای مومنی به اسم علی آقا بود
ایشون خیلی با ایمان بود اما رییس یتیم خانه کافر ها علی آقا رو هی میزد چون با دین بود
یه روز علی داشت نماز میخوند که اسرائیل
یتیم خانه رو تحدید کرد که اگه علی رو که خیلی با ایمان بود و همه رو به راه راست هدایت میکرد نندازه بیرون اونجا رو بمباران میکنه رییس کافر ها هم علی با اردنگی.... نه نه با داد و فریاد انداخت بیرون و علی هم لب جوب داشت قرآن رو با صوت زیبا قراعت میکرد که دید یه حاج آقایی داره تو آب غرق میشه و همون لحظه اذان با صدای آقای موذن زاده اردبیلی گفته شد و علی هم برای اینکه حاج آقا از نماز اول وقتش جا نمونه اون رو از آب نجات میده حاج آقا هم که شیفته ادب و کمالات علی میشه از اون تشکر میکنه و میگه«: اسرائیل نقشه ترور منو داشت و منو اینجوری غرق کرد و حالا تو منو نجات دادی من شیخ کریم خودکشی زاده هستم و از تو ممنونم که .......» اما صدای داد مردی میاد «کریم تو خود کافری » کریم و علی هم میبینن یه حاج آقایی داره با عبا و سله (کلاه شیخ ها) دعا میکنه و خدا هم آب رو جوب رو برای اون کنار میزنه و حاج آقا هم از جوب رد میشه و میگه«: تو خود کافری» کریم هم میگه » چرا من در خانواده مذهبی چشم بر جهان گشودم» ولی حاج آقا میگه نماز جمعه رو از دادی» علی و کریم هم خودشونو میزنن که نماز رو از دست دادند حاج آقا هم خودشو معرفی میکنه
من شیخ محمد شاعر زاده هستم اگه میخوای
نماز جمعه بخونی به حوزه علمیه ما بیا(همون سازمان) علی هم قبول میکنه و همراه دوتا شیخ هامون میره به حوزه علمیه
تو حوزه خیلی آدم با حجاب بودن
کریم هم شروع میکنه به معرفی کردن اونها
ایشون شیخ حسن جان هستن(کنجی) و سرچشمه قدرتشون از پروردگار عالم هست
ایشون شیخ سلمان خان هست (رامپو)
و چشم های خدا رو دارن میتونن گناه کار ها رو
تشخیص بدن
ایشون رضا جان (تانیزاکی) شیخ تازه کار ما ایشون خواهر کوچکتر رضا جان
هست نازنین خانم (نائومی)
این خانم به شدت با حجاب دکتر
و پرستار این حوزه هست که
مریض ها رو میبره اون اتاق و براشون دعا میکنه دقت کن دعا میکنه و البته شیخ حسین(رییس) کسی که این حوزه رو افتتاح کرد ما به ایشون شیخ پیر یا شیخ حسین میگیم
و منم که کریم هستم و حاج آقا هم محمد هستن
شما خودت رو کامل معرفی کن
علی: به پروردگار عالم من علی ببری زاده هستم
در پرورشگاه کافر ها بزرگ شدم اما دین و ایمونم رو هنوز دارم»
همه قرار شد به مناسبت پیوستن علی به حوزه
جش-- نه نه شب برن هیئت ولی دم راه
کافر ها به علی رضا و نازنین حمله کردن و ......
شیخ های ولگرد مشهد
آتسوشی: علی
دازای: کریم
کونیکیدا: محمد
کنجی:حسن
رامپو: سلمان
تانیزاکی: رضا
رییس: حسین
موری سان: فرهاد
چویا:عباس
آکوتاگاوا: کامران
گین: کاترین،
نائومی: نازنین
یوسانو: زینب
کیوکا: فاطمه زهرا
هیگوچی: آذر
یه روزی در یتیم خانه ای که همه کافر بودند..
یه آقای مومنی به اسم علی آقا بود
ایشون خیلی با ایمان بود اما رییس یتیم خانه کافر ها علی آقا رو هی میزد چون با دین بود
یه روز علی داشت نماز میخوند که اسرائیل
یتیم خانه رو تحدید کرد که اگه علی رو که خیلی با ایمان بود و همه رو به راه راست هدایت میکرد نندازه بیرون اونجا رو بمباران میکنه رییس کافر ها هم علی با اردنگی.... نه نه با داد و فریاد انداخت بیرون و علی هم لب جوب داشت قرآن رو با صوت زیبا قراعت میکرد که دید یه حاج آقایی داره تو آب غرق میشه و همون لحظه اذان با صدای آقای موذن زاده اردبیلی گفته شد و علی هم برای اینکه حاج آقا از نماز اول وقتش جا نمونه اون رو از آب نجات میده حاج آقا هم که شیفته ادب و کمالات علی میشه از اون تشکر میکنه و میگه«: اسرائیل نقشه ترور منو داشت و منو اینجوری غرق کرد و حالا تو منو نجات دادی من شیخ کریم خودکشی زاده هستم و از تو ممنونم که .......» اما صدای داد مردی میاد «کریم تو خود کافری » کریم و علی هم میبینن یه حاج آقایی داره با عبا و سله (کلاه شیخ ها) دعا میکنه و خدا هم آب رو جوب رو برای اون کنار میزنه و حاج آقا هم از جوب رد میشه و میگه«: تو خود کافری» کریم هم میگه » چرا من در خانواده مذهبی چشم بر جهان گشودم» ولی حاج آقا میگه نماز جمعه رو از دادی» علی و کریم هم خودشونو میزنن که نماز رو از دست دادند حاج آقا هم خودشو معرفی میکنه
من شیخ محمد شاعر زاده هستم اگه میخوای
نماز جمعه بخونی به حوزه علمیه ما بیا(همون سازمان) علی هم قبول میکنه و همراه دوتا شیخ هامون میره به حوزه علمیه
تو حوزه خیلی آدم با حجاب بودن
کریم هم شروع میکنه به معرفی کردن اونها
ایشون شیخ حسن جان هستن(کنجی) و سرچشمه قدرتشون از پروردگار عالم هست
ایشون شیخ سلمان خان هست (رامپو)
و چشم های خدا رو دارن میتونن گناه کار ها رو
تشخیص بدن
ایشون رضا جان (تانیزاکی) شیخ تازه کار ما ایشون خواهر کوچکتر رضا جان
هست نازنین خانم (نائومی)
این خانم به شدت با حجاب دکتر
و پرستار این حوزه هست که
مریض ها رو میبره اون اتاق و براشون دعا میکنه دقت کن دعا میکنه و البته شیخ حسین(رییس) کسی که این حوزه رو افتتاح کرد ما به ایشون شیخ پیر یا شیخ حسین میگیم
و منم که کریم هستم و حاج آقا هم محمد هستن
شما خودت رو کامل معرفی کن
علی: به پروردگار عالم من علی ببری زاده هستم
در پرورشگاه کافر ها بزرگ شدم اما دین و ایمونم رو هنوز دارم»
همه قرار شد به مناسبت پیوستن علی به حوزه
جش-- نه نه شب برن هیئت ولی دم راه
کافر ها به علی رضا و نازنین حمله کردن و ......
- ۱۹۱
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط