𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓
صدای قدمها از تاریکی نزدیکتر شد.
اِریا اسلحهش رو محکمتر گرفت.
ـ «بیا بیرون.»
مرد از پشت ستونها بیرون اومد.
کِین نبود.
مردی با کت مشکی، موهای مرتب و چهرهای کاملاً خونسرد.
نگاهش مستقیم روی جونگکوک بود.
ـ «خیلی وقته ندیدمت.»
جونگکوک ابروش رو بالا برد.
ـ «من تو رو نمیشناسم.»
مرد پوزخند زد.
ـ «مشکل همینه.»
اِریا بین اون دو نگاه کرد.
ـ «اسمت؟»
مرد جواب نداد.
فقط به عکس روی میز اشاره کرد.
ـ «هفت سال پیش، شما دو نفر اینجا بودین.»
اِریا اخم کرد.
ـ «دروغ میگی.»
ـ «کاش دروغ بود.»
جونگکوک جلو رفت.
ـ «من اون موقع اینجا چیکار میکردم؟»
مرد چند لحظه ساکت موند.
ـ «تو دنبال یه فایل بودی.»
جونگکوک:
ـ «چه فایلی؟»
ـ «فایلی که میتونست خیلیها رو نابود کنه.»
اِریا به عکس خیره شد.
ـ «پس من چرا توی اون عکسم؟»
مرد نگاهش رو به اِریا داد.
ـ «چون پدرت قبل از ناپدید شدنش، اون فایل رو به تو سپرده بود.»
اِریا خشکش زد.
ـ «من حتی نمیدونستم همچین چیزی وجود داره.»
مرد لبخند کمرنگی زد.
ـ «قرار هم نبود بدونی.»
جونگکوک ناگهان اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «کافیه.»
مرد بدون ترس گفت:
ـ «اگه منو بکشی، هیچوقت نمیفهمی اون شب چه اتفاقی افتاد.»
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره موند.
بعد آرام پرسید:
ـ «اون شب... من چه کاری انجام دادم؟»
مرد جواب نداد.
فقط به سمت لپتاپ اشاره کرد.
صفحه روشن شد.
یک ویدئوی قدیمی آمادهی پخش بود.
و روی صفحه نوشته شده بود:
PROJECT MASK — 7 YEARS AGO
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «لعنتی...»
ویدئو شروع شد.
ادامه دارد....
تو خماری بمونین 😍 (اصلا یزید نیستم-)
بنظرتون داخل ویدیو چی بوده؟؟؟
شرط::
110 لایک
35 بازنشر
قبلش یه هشدار بدم به کسایی که استوری رو میبینن و بی اهمیت رد میشن...
لایک کنین حتی اگه نمیخونین دو ثانیه از زمان عزیزتون رو نمیگیره اگه دوس ندارین انفالو کنین من فالوور بی اهمیت نمیخوام جدی میگم یه بار دیگه ببینم استوری رو چک میکنین ولی لایک نمیکنین بلاکتون میکنم بستگی به خودتون داره دیگه🤷🏻♀️
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓
صدای قدمها از تاریکی نزدیکتر شد.
اِریا اسلحهش رو محکمتر گرفت.
ـ «بیا بیرون.»
مرد از پشت ستونها بیرون اومد.
کِین نبود.
مردی با کت مشکی، موهای مرتب و چهرهای کاملاً خونسرد.
نگاهش مستقیم روی جونگکوک بود.
ـ «خیلی وقته ندیدمت.»
جونگکوک ابروش رو بالا برد.
ـ «من تو رو نمیشناسم.»
مرد پوزخند زد.
ـ «مشکل همینه.»
اِریا بین اون دو نگاه کرد.
ـ «اسمت؟»
مرد جواب نداد.
فقط به عکس روی میز اشاره کرد.
ـ «هفت سال پیش، شما دو نفر اینجا بودین.»
اِریا اخم کرد.
ـ «دروغ میگی.»
ـ «کاش دروغ بود.»
جونگکوک جلو رفت.
ـ «من اون موقع اینجا چیکار میکردم؟»
مرد چند لحظه ساکت موند.
ـ «تو دنبال یه فایل بودی.»
جونگکوک:
ـ «چه فایلی؟»
ـ «فایلی که میتونست خیلیها رو نابود کنه.»
اِریا به عکس خیره شد.
ـ «پس من چرا توی اون عکسم؟»
مرد نگاهش رو به اِریا داد.
ـ «چون پدرت قبل از ناپدید شدنش، اون فایل رو به تو سپرده بود.»
اِریا خشکش زد.
ـ «من حتی نمیدونستم همچین چیزی وجود داره.»
مرد لبخند کمرنگی زد.
ـ «قرار هم نبود بدونی.»
جونگکوک ناگهان اسلحهش رو بالا آورد.
ـ «کافیه.»
مرد بدون ترس گفت:
ـ «اگه منو بکشی، هیچوقت نمیفهمی اون شب چه اتفاقی افتاد.»
جونگکوک چند ثانیه بهش خیره موند.
بعد آرام پرسید:
ـ «اون شب... من چه کاری انجام دادم؟»
مرد جواب نداد.
فقط به سمت لپتاپ اشاره کرد.
صفحه روشن شد.
یک ویدئوی قدیمی آمادهی پخش بود.
و روی صفحه نوشته شده بود:
PROJECT MASK — 7 YEARS AGO
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «لعنتی...»
ویدئو شروع شد.
ادامه دارد....
تو خماری بمونین 😍 (اصلا یزید نیستم-)
بنظرتون داخل ویدیو چی بوده؟؟؟
شرط::
110 لایک
35 بازنشر
قبلش یه هشدار بدم به کسایی که استوری رو میبینن و بی اهمیت رد میشن...
لایک کنین حتی اگه نمیخونین دو ثانیه از زمان عزیزتون رو نمیگیره اگه دوس ندارین انفالو کنین من فالوور بی اهمیت نمیخوام جدی میگم یه بار دیگه ببینم استوری رو چک میکنین ولی لایک نمیکنین بلاکتون میکنم بستگی به خودتون داره دیگه🤷🏻♀️
- ۴.۳k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط