تو را از جایی آغاز کردم که خودت بیخبری..
تو را از جایی آغاز کردم که خودت بیخبری..
تو را همان اولین باری که دیدمت، تو را بین همان چند کلمهای که میانمان رد و بدل شد، همان حرفهایی که نه عاشقانه بودند نه احساسی، آغازت کردم.
تو را بدون آنکه خودت بدانی ادامهات دادم...
صبحها تو در خانهات، من در خانهام اما چشم در چشم تو بیدار شدم...
شبهایی که اصلاً نمیدانم کجا بودی
و تو اصلاً نمیخواستی بدانی من کجا بودم، تو را بوسیدمت...
تو را ادامهات دادم، از آن باری که اتفاقی دیدمت تو را در دفتر شعرم ادامهات دادم...
و بدون آنکه بدانی تو را تمامت کردهام...
تو را میان بی تفاوتیها و بی توجهیهایت تمامت کردهام...
تو هرگز نخواهی فهمید که در دنیای یک نفر آمده بودی، زندگی کرده بودی، بوسیده شده بودی و برایش تمام شدی...
تو را همان اولین باری که دیدمت، تو را بین همان چند کلمهای که میانمان رد و بدل شد، همان حرفهایی که نه عاشقانه بودند نه احساسی، آغازت کردم.
تو را بدون آنکه خودت بدانی ادامهات دادم...
صبحها تو در خانهات، من در خانهام اما چشم در چشم تو بیدار شدم...
شبهایی که اصلاً نمیدانم کجا بودی
و تو اصلاً نمیخواستی بدانی من کجا بودم، تو را بوسیدمت...
تو را ادامهات دادم، از آن باری که اتفاقی دیدمت تو را در دفتر شعرم ادامهات دادم...
و بدون آنکه بدانی تو را تمامت کردهام...
تو را میان بی تفاوتیها و بی توجهیهایت تمامت کردهام...
تو هرگز نخواهی فهمید که در دنیای یک نفر آمده بودی، زندگی کرده بودی، بوسیده شده بودی و برایش تمام شدی...
- ۵.۸k
- ۲۳ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط