پارت ۱🪄🍬

پارت ۱🪄🍬
♡مدرسه عاشقانه♡

چای وون:
هممممم
از خاب بیدار شدم ساعت رو دیدم واییییییییییی ساعت ۷:۳۰ صبحه نه دانشگام دیر شد رفتم سمت دسشویی ک بهترع بگم پرواز کردم بعد از انحام دادن کارایی ک ب شما هیچ مربوط نیس رفتم سر میز صبونه
ـــ هلو مامییییییییییی
؛ وایی دختر سکتم دادی بیا بشین صبونتو بخور
ـــ بش مامی
بعد اینکع صبونه خوردم رفتم دانشگا

(سر کلاس)
از وقتی اومدع بودم سر کلاس هیون زل زدع بود ب من منم بروم نیاوردم
=خسته نباشید بچه ها کلاس بعد این مبحث رو میپرسم
(علامت چایوون ـــ علامت هیون؛)
؛ سلام چایوون خاستم بگم میشع امروز بیایی بریم بیرون لطفا
ـــ اممممممم باشع ساعت چند میریم؟
؛ پنج عصر خوبع؟
ـــ بشع میام

راستی من کیم چایوون هستم و پارک هیون دوستمع ک ۳ روز پیش باهاش دوست شدم ما دوتا ۱۸ سالمونه من تک فرزندم و یه زندگی معمولی داریم وقتی بجه بودم پدرم فوت شد و ما هیچ اقوامی نداریم
(پرش زمانی عصر)
امادع شدع بودم ی تیپ صورتی زدع بودم با کمی خط چشم و ریمل خدا خدش خشگلم کردع بود
وجدان: اعتماد بنفسو بنازم
ـــ وجدان بهترع دهنتو ببندی
یهو درمون زده شد رفتم دیدم ک هیون اومده وقتی درو باز کردم یهو......
دیدگاه ها (۱)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

الماس زیبای من  part²                                      ...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

رمان دخت من

چند پارتی

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط