میدانی فکر کردن به تو

میدانی فکر کردن به تو
چطور به جانم می افتد ؟!

مثل نفوذ شامپو به چشم است؛؛
هی میسوزاند ..

اونقدر به تکاپو می افتی که
با چشمان بسته دست
میچرخانی برای یافتن آب.؛

آب می پاشی؛ آب می پاشی ...
اشکات سرازیر میشود، 
وسفیدی چشمت قرمز،
سوز دارد باز...
میدانی فکر کردن به تو چطور
به جانم میافتد ؟!

انگار شامپو جریان دارد در رگها،
شامپو پمپاژ میشود به قلبم،
با همان غلظت وحشتناک،
 بعد میسوزد ...
بعد آب می آید ..
دیدگاه ها (۱)

می‌ترسممی‌ترسم اگر همیشه عشقتمرین سرخوش روزهای بی تو بودن با...

درحوالی این دنیا ؛نه صادق، به زندگی هدایت شد'''نه فروغ، از ن...

دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا می توانی ...صدا کن م...

یک وقت‌هایی، باید خودت رابه "بیخیالی" بزنی ..بیخیال تمام آدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط