PARIS

"سه شب در پاریس" ۱
کیک شکلاتی
-----------------------------------------
چمدونم رو گوشه ای از اتاق رها کردم کت کوتاه قهوه ای رنگم رو از تنم درآوردم و روی کاناپه تک نفره انداختمش سمت تختی که با ملافه سفید رنگ پوشیده شده بود قدم برداشتم و وزنمو روش انداختم ثانیه ای بعد از بسته شدن چشمام صدای زنگ گوشیم مزاحمت بزرگی ایجاد کرد از تو جیبم کلافه گوشیمو درآوردم و به اسم "Angell"خیره شدم
+جان دلم مامان
صدای لرزونش که از سر پیری بود پشت تلفن اکو شد
-خوبی قشنگم؟ رسیدی هتل؟ استراحت کردی؟ چقدر میمونی‌ حالا؟
خنده کوتاهی به نگرانی بیش از حدش کردم و با خونسردی جوابش رو دادم تا مطمعن بشه جای نگرانی وجود نداره
+ سوال اول...اره دنیام شما خوب باشی حال بد برای من معنی نداره٬سوال دوم...اره عزیزم چند دقیقه ای میشه رسیدم٬سوال سوم...نه هنوز استراحت نکردم و سوال آخر...بهت گفتم عزیزم سه شب میمونم و برمی‌گردم
نفسشو از سر آسودگی بیرون داد و باشه ای زیر لب گفت
+دوست دارم...فعلا
متقابلاً دوست دارمی گفت و قطع شد...به پهلو خوابیدم و به تراس اتاق خیره شدم ویو رو به برج ایفل بود...خوشحالم که تونستم بزرگترین ارزومو برآورده کنم...لبخندی زدم و آروم پلکامو رو هم گذاشتم
"۹:۳۰ صبح هتل"
با حس روشنایی که صورتمو پر کرده بود چشمامو باز کردم خمیازه ای کشیدم و متوجه دستام که بخاطر سرما خودمو در آغوش گرفته بود شدم با هزار زور و زحمت از تخت بلند شدم و تو سریع ترین حالت ممکن خودمو آماده کردم تا بتونم صبحونه رو بیرون باشم
"۱۰:۱۰ صبح کافه"
فنجون قهوه ام رو تو دست گرفتم و سمت دهنم بردمش جرعه ای ازش نوشیدم و نگاهی به فردی که مشغول روزنامه خوندن بود و با ماگ تو دستش از کنارم رد میشد کردم با دیدن میزم که تو ثانیه ای پر آب شد از جا بلند شدم و به فرد کنارم که با تعجب عینک مربعیش رو تنظیم میکرد خیره شدم
-من...من واقعا متاسفم
چندتا دستمال برداشت و با دقت میز رو تمیز کرد دستشو رو سینه اش گذاشت و با پشیمونی بهم خیره شد...برای لحظه ای صداهای دورم خاموش شد و محو چشمای مشکیش که زیر عینکش خودنمایی میکرد شدم...موهای قهوه ای رنگش که با پالتوی قهوه ای تنش یکی بود چندین برابر زیبایی بهش میداد...لبخندی تحویلش دادم و دستامو بهم چفت کردم
+ممنونم...اتفاق بود...گاهی پیش میاد
نگاهی به گارسون کرد و ازش درخواست دوتا کیک شکلاتی کرد
-برای جبران مهمون من باشید
+نه..نه..نیازی نیست
-اجازه هست بشینم
مخالفتی نکردم و سری به معنی اره تکون دادم و همراهش روی صندلی نشستم دستاشو بهم چفت کرد و روی میز گذاشت
-میتونم اسمتونو بپرسم
+نارنیا...میتونید خودمونی حرف بزنید
دستشو سمت عینکش برد و آروم گذاشتش رو میز...صدای بمی داشت که توجهمو به خودش جلب می‌کرد
-من تهیونگ هستم
لبخندی زدم و موهای کوتاه مشکی رنگمو دادم پشت گوشم با اومدن کیکا تشکری ازش کردم و تو سکوت مشغول خوردن شدیم
-اینجا زندگی می‌کنی؟
سری به این طرف و اون طرف تکون دادم و با چنگال تو دستم بازی می‌کردم
+نه...اومدن به پاریس جزو لیست آرزوهام بود...دوست نداشتم بزرگترین ارزومو فراموش کنم...سه شب میمونم و میرم
به صندلی چوبی تکیه داد و به اطراف کافه خیره شد
-منم اوایل به عنوان مسافر اومدم...اما اونقدری محو این شهر شدم که بعد مدتی تصمیم گرفتم مهاجرت کنم
دستمو زیر چونه ام گذاشتم و به کیک رو میز زل زدم
+ شرایطشو ندارم...ولی دوست داشتم بمونم
با نگاه کردن به ساعت مچیش عینکشو برداشت و از صندلی بلند شد
-بازم بابت اتفاق چند دقیقه پیش عذر می‌خوام...از اشنایی باهات خوشحال شدم

#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۴۸)

PARIS

PARIS

CASINO_LAST PART

casino2-21

casino2

وPlan A زمان حال تیلور: صدای الارم گوشی رید تو خواب نازنینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط