به خودم گفتم، راحت باش، یک دلِ سیر

به خودم گفتم، راحت باش، یک دلِ سیر
گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن،
دستمال‌ات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ
ماتم زده‌ات تکانی بده و صفحه جدیدی
را باز کن، به چیز دیگری فکر کن، راه
بیفت و همه چیز را از نوع شروع کن.

-آنا گاوالد
دیدگاه ها (۲)

کسی چه می‌داند ‏شاید در روزی دور و نامعلوم ‏دوباره دیدار کنی...

کسی چه می‌داند ‏شاید در روزی دور و نامعلوم ‏دوباره دیدار کنی...

فیک : بین راندها

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت ۶ات: جیمین بهت گفتم وقتش باشه خودممم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط