خب اینکه اسباب بازیه، ولی خدا می‌دونه چقدر دلم یکی یه دون

خب اینکه اسباب بازیه، ولی خدا می‌دونه چقدر دلم یکی یه دونه از این کلتهای اتوماتیک میخواد که برم تو اون بیمارستان خراب شده ، اون دکتر و پرستاری را که به دروغ مادرم رو سر سری عمل کردند و آخرش هم جنازه اش رو تحویلم دادند یکی یکی نفله کنم بعدش هم خودم رو خلاص کنم.😔😔😔😔😔😔😔😔
دیدگاه ها (۰)

دیگه بعد تو ، نه انار ها اون رنگ و طعم گذشته رو داره و نه هن...

تلخ ترین صفحه شناسنامه همین صفحه است ، خدا نصیب هیشکی نکنه😔😔...

ادامه از زبان باکوگوهوف این دختره نفره چرا نمیاد همون لحظه ی...

لایک و کامنت و فالو یادت نره. کپشن مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط