باده از دست تو خوردهست و نبردهست کسی
باده از دست تو خوردهست و نبردهست کسی
ره به این بزم گشودهست و نخوردهست کسی
گرچه صد جان به لب آمد ز تمنا و امید
جز به وصل تو چنین شاد نمردهست کسی
عشق، دریای جنون است که پایانش نیست
جز به طوفان تو اینگونه سپردهست کسی؟
اشک من گرچه چو باران به زمین میریزد
راز دل را به تماشا نسپردهست کسی
آیینه، عکس تو را در دل خود جا کرده
جز تو در خاطر خود نقش نکردهست کسی
🌟
ره به این بزم گشودهست و نخوردهست کسی
گرچه صد جان به لب آمد ز تمنا و امید
جز به وصل تو چنین شاد نمردهست کسی
عشق، دریای جنون است که پایانش نیست
جز به طوفان تو اینگونه سپردهست کسی؟
اشک من گرچه چو باران به زمین میریزد
راز دل را به تماشا نسپردهست کسی
آیینه، عکس تو را در دل خود جا کرده
جز تو در خاطر خود نقش نکردهست کسی
🌟
- ۳۳.۵k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط