کنار هم نشسته بودیمُ زل زده بودیم به آسمون. پرسید از چی م

کنار هم نشسته بودیمُ زل زده بودیم به آسمون. پرسید از چی میترسی؟ نگاش کردم و گفتم از تنهایی! بغلم کرد. پرسید الان چی؟ گفتم هنوزم از تنهایی، اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر …
دیدگاه ها (۱)

به نظر من ما هیچوقت نمی‌تونیم بفهمیم یه آدم داره چه چیزایی ر...

وضع مردم داره روز به روز بدتر ميشه….

از مصائب ب دنیا اومدن در خاورمیانه‌ی شووم🚶🏻

ما که هر چی بیشتر فهمیدیمبیشتر پیر شدیم…

#دوست_دختر_مست_من#پارت_2 *بعد از کلی دعوا با بونگ سو معلم او...

"خانوم دکتر زیادی نگرانه"p2خواستم از روی تخت بلند شم که با و...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 34・⁠]⁠ᕗ  روز سوم دیگه واقعا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط