کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون پرسید از چی م

کنار هم نشسته بودیمُ زل زده بودیم به آسمون. پرسید از چی میترسی؟ نگاش کردم و گفتم از تنهایی! بغلم کرد. پرسید الان چی؟ گفتم هنوزم از تنهایی، اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر …
دیدگاه ها (۱)

به نظر من ما هیچوقت نمی‌تونیم بفهمیم یه آدم داره چه چیزایی ر...

وضع مردم داره روز به روز بدتر ميشه….

از مصائب ب دنیا اومدن در خاورمیانه‌ی شووم🚶🏻

ما که هر چی بیشتر فهمیدیمبیشتر پیر شدیم…

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

عشق یا نفرت؟ پارت دوویو نیکولای: چرا فئودور... اینجوری کرد؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط