«I baceme father of a boy my »

«I baceme father of a boy my »
part-4

«توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون»
«رباتم فعاله .....»



ویو سوفیا *
به اتاق اون عوضی رفتم....که یهو منو به دیوار چسبوند و شروع به بوسیدنم کرد.....
من باهاش همراهی نمیکردم برای همین منو روی تخت پرت کرد و روم خم شد
اقای جئون : عزیزم بهت هشدار داده بودم همراهی کنی .....
و دوباره خواست شروع کنه که پسش زدم ....
اقای جئون : چیکار میکنی عزیزم ، بیا باید بیشتر از این طولش ندیدم .....
یهو نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیر گریه ....
سوفیا : لطفا ، لطفا ، دخترونگیم رو ازم نگیر...... ازت خواهش میکنم ، هر وقت بخوای باهات همراهی میکنم ....فقط اینکار رو نکن .....
اقای جئون : عزیزم چرا گریه میکنی ؟؟؟ باید زودتر بهم میگفتی ، باشه گریه نکن یکم بیشتر باهام اشنا شدی اونوقت انجامش میدیم ....
و بعد شروع به بوسیدم کرد منم باهاش همراهی کردم با اینکه تو دلم غوغا بود......
بعد حدودا یک ساعت از اتاقش بیرون اومدم ....هااااا، امشب بخیر گذشت ولی از دست دادن دخترونگیم خیلی بهم نزدیکه ، فعلا میتونم از دخترونگیم نهایت استفاده رو بکنم .....
به حیاط امارت رفتم‌...و کنار استخر نشستم ....
یهو جئون جونگکوک رو دیدم....
سوفیا : س...سلام
جونگکوک: سلام ، پدرم ....
سوفیا : ن....نه ...ایشون....اینکار ...رو نکردن....البته....
جونگکوک: البته چی ؟؟؟
سوفیا : هیچی ‌...
جونگکوک: باشه ، فعلا
سوفیا : ف...فعلا
و بعد رفت ....
دوباره کنار استخر نشستم که یهو انگار یکی هولم داد و بعد داخل استخر افتادم .....


ویو نویسنده٬
جونگکوک توی استخر پرید و سوفیا رو بالا اورد .....


ویو سوفیا *
نفهمیدم چی شد که یهو یه نفر پرید توی اب و منو نجات داد ....
اههههه ، یه لحظه فکر کردم دیگه کارم تمومه .....
وقتی چشمام رو باز کردم اون عوضی (منظورش اقای جئونه ) رو سرم بود انگار نگران بود ....
به سمتم اومد....
اقای جئون : عزیزم حالت خوبه ؟؟؟
سوفیا : خ...خ...خوبم...
اقای جئون : نفهمیدی کی هولت داد؟؟؟
سوفیا :ن...نه...
اقای جئون : خیلی نگرانت شدم
سوفیا :ببخشید
اقای جئون : میخواستم قبل عروسیمون با خودم به سفری که میریم ببرمت ولی انگار سرما خوردی ... برای همین خودم به این سفر میرم.....
سوفیا : اهان....
اقای جئون : فردا صبح حرکت میکنم ...
سوفیا : باشه ، مراقب خودتون باشین
تو ذهنم گفتم :
امیدوارم بر نگردی
و بعد بالاخره رفت ....و من چشمام رو بستم که کم کم خوابم برد ....


«پرش زمانی به صبح »


ویو سوفیا *
وقتی چشمام رو باز کردم با ....
شرلیط پارت بعد نداریم 🎀
فقط یکم دیگه پارت بعدی رو میزارم 💕
دیدگاه ها (۱۴)

«I baceme father of a boy my age» part-5ویو سوفیا *یهو با ج...

«I baceme father of a boy my age»part-6ویو سوفیا *سه روز کسل...

«I baceme father of a boy my age»part-3ویو سوفیا *یهو جئون ج...

«I baceme father of a boy my age»part-2ویو سوفیا *که یهو دست...

«I baceme father of a boy my age»part-1ساعت ۳:۰۰ بامداد به و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط