-به یاد می‌آورم کهکشان درون چشمهایت را. گویی هزاران هزار

-به یاد می‌آورم کهکشان درون چشمهایت را. گویی هزاران هزار ستاره در آن خانه کرده‌اند و با درخشیدن به قلبم نور میبخشند.
دیدگاه ها (۰)

-ممنونِ خدایی‌ام که آفریدت...و شرمندشم که بعد از دیدنت بجای ...

-تو چترتو دادی به من و خیس شدی چرا؟!+شاید چون میخواستم بدونم...

اه اوژنی‌...با قلب ناپلئون چکار‌کردی؟!

باد به پنجره میخورد و بازمیگشت ، اما صدایش از بیرون می آمد ک...

اگر یک بوسه مهمانم کنیتمامی خانه ها را پر ازشهاب سنگ خواهم ک...

مقدمه پارت ۲ زمانی که نفرین باطل شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط