ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁷

ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁷
£اون....اون...اون کیم تهیونگ بود🫢
£*اینقد هول شده بودم که سریع درو بستم ....نفهمیدم دستش لای در مونده که با صدای دادش سریع درو باز کردم*
÷آییی!!
£خ...خوبین؟
(تهیونگ ویو:)
وقتی رسیدیم به اصرار جونگکوک من رفتم در بزنم...
-همین که گفتم!
÷یعنی چی؟!!
-یعنی همین...
÷جونگکوک اذیتم نکننن...
-بدو هیونگ...منتظرم!!!
÷باشه...ولی امروزو یادت باشه....جبران میکنم😏
-بدووو
÷خیلی خب...
رفتم در زدم که بعد ۱۰ دقیقه یکی درو باز کرد ...
واقعا زیبا بود ...
موهای خرماییشش...
چشمای درشتش که باهاشون زل زده بود بهم ....
درسته اون لانا بود ....
عکساشو توی گوشی ا.ت دیده بودم...
آره خودش بود...
با کوبیده شدن چیزی محکم به دست داد زدم...
÷آیییی!!!!!!!!
.
£خ...خوبین؟!!!!!!!
÷بله‌..بله بله خوبم 😅
£ببخشید🙁
÷نه نه عیبی نداره ....فقط...
£فقط چی؟؟؟؟؟
÷میتونیم بیایم تو ...راستش دیروز تو فن ساین ظاهرا دوستتون فراموش کردن گوشیو از جونگکوک پس بگیرن ما الا-
£عااا...بله بله الان صداش میکنمم.... شما بفرمایین تو بفرمایین...
(تهیونگ خواست بره تو که جونگکوک کنار زدش و خودش اول وارد شد)
-ممنونم! ... و سلام من-
£جئون جونگکوک!... بله میشناسمتون😁
(جونگکوک خواست چیزی بگه که تهیونگ پرید و گفت)
÷من چی؟؟؟؟.....منم میشناسی؟!!😃
£ب...بله....میشناسمتون ....کیم ..کیم...تهیونگ....کیم تهیونگ😊
÷بله..از دیدتون خوشبختم خانم مین لانا-
(با ضربه ای که جونگکوک به پهلوی تهیونگ زد حرفش قطع شد)
-داری چیکار میکنی اینجوری میغهمن که ما گوشیو دیدیم *زیر لب*
(تهیونگ زد تو پیشونی خودش)
£شما؟...شما...اسم و فامیلی منو از ....کجا-
+اوووووو...سلاممم!
÷-سلام!
+خوش اومدین...چرا نمیشینین؟!
+لانا..تو چرا همینجوری وایسادی بیا یه چیزی بیاریم واسشون بخورن ....بدو دختر!!
£*رفت تو آشپزخونه*
-معذرت میخوام که الان اومدیم ....اخه امروز فیلمبرداری داشتیم نخواستم عجله ای بشه به خاطر همین زودتر اومدم...ببخشید🙂
+اوه نه ممنونم که اومدین عیبی نداره😄
+من الان میام ...ببخشید*ا.ت رفت پیش لانا*
£وقتی تو رفتی-
+*در حال ریختن قهوه*نمیخواد بگی همشو شنیدم...
£*شروع کرد مشت زدن به کمر ا.ت* خیلیی بدییی!!! خیلی خیلیی!!! باهات قهرم حالا حالا ها سمتم نیا خانم ا.ت...
+*محکم لانا رو از پشت بغل کرد*
£نکن...
+تا نگی باهم آشتی کردی ولت نمیکنم ...
£باشه آشتی کردم حالا بیا بریم پیش اونا...
+*لپ لانا رو میبوسه*حالا شدد😄
.
.
(جونگکوک گوشی ا.ت رو بهش داد )
+ممنونم! ببخشید که به زحمت انداختمتون آقای جئون...
-خواهش میکنم ....باهام راحت باش میتونی بهم بگی جونگکوک من اینجوری معذبم!
+چ...چشم آقای....نه ببخشید ..جونگکوک😁
-حالا خوبه!!
-امم... میشه چند دقیقه باهم حرف بزنیم... تنها...
£آره آره میشه ....منو آقای کیم میریم تو اتاق تا شما حرف بزنین🙂
÷آره ....آرهه😊
....
....
شرطا برای پارت بعد:
7 repost
1 follow
از پارت های بعدی شرطاهم بیشتر میشن🙂
.
https://wisgoon.com/taeha-4
.
#اشپزی #استوری
دیدگاه ها (۸)

F̶o̶l̶l̶o̶w̶.̶ ̶L̶i̶k̶e̶.̶ ̶C̶o̶m̶m̶e̶n̶t̶.̶ ̶R̶e̶p̶o̶s̶t̶?̶...

F̶o̶l̶l̶o̶w̶.̶ ̶L̶i̶k̶e̶.̶ ̶C̶o̶m̶m̶e̶n̶t̶.̶ ̶R̶e̶p̶o̶s̶t̶?̶...

جیمین: ا/تو دوستاش رفته بودن پارتی، دقیقا جیمینو اون دختره ه...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط