میگن قصه‌ها جایی تموم میشن که نویسنده میخواد ، بعد از تمو

میگن قصه‌ها جایی تموم میشن که نویسنده میخواد ، بعد از تموم شدنشون شخصیت‌ها هم تموم میشن ، همه چیزِ اون داستان از بین میره ، جوری که اصلا انگار وجود نداشته همچین قصه‌ای!
همیشه نقش اصلیِ داستان نویسنده‌یِ داستان خودش به نظر میاد ، ولی در اصل اون فقط نقش اصلیِ! اون هیچ کدوم از وظایف نویسندگی رو نداره ، فقط جوری که نویسنده میخواد پیش میره ، حتی تصمیمات زندگیش رو هم نویسنده میگیره نه خودش! کسی یا چیزی به اسم "تقدیر" نویسنده‌ی داستان هر شخصیت اصلیِ ، داستان تک‌تک ما به دست اون نوشته میشه!
میدونی چرا میگم ما نویسنده‌ی داستان خودمون نیستیم؟!
چون اگر ما نویسنده‌ی داستان خودمون بودیم می‌تونستیم کاری کنیم اطرافیانمون جوری که ما میخوایم زندگی کنن! چون اگر ما نویسنده‌ی داستان خودمون بودیم ، هیچ وقت سختی نمی‌کشیدیم ، یا اصلا با درد و رنج آشنایی نداشتیم. ما اگر نویسنده‌ی داستان خودمون بودیم ، جایی که خودمون می‌خواستیم داستانمون تموم میشد ، نه جایی که حتی ازش بی‌خبریم!..
و این ما هستیم که فکر می‌کنیم می‌تونیم دست تقدیر رو ببندیم تا داستانمون رو ننویسه ، ولی ریزترین حرکات ما رو هم تقدیر نوشته چه برسه به تصمیمات مهم زندگیمون!
-
دیدگاه ها (۸)

📜 خلاصه داستان : وقتی پارک یونها در کره‌ی امروزی می‌میره، در...

𓆩♡𓆪 «و این‌گونه، داستان ما به فصلِ هزارم رسید…» 𓆩♡𓆪گاهی بعضی...

~🐰🖤 آپدیت | جونگکوک روی جلد Harper’s BAZAAR Malaysia ✨جونگکو...

درود به دنیای کوچیک اِلـارا، خوش اومدی...جایی که بالاخره اون...

✨چالش ده روزه ، روز سوم ✨یه کتاب رو نقد کن و نظر خودتو نسبت...

💙ما نسل نصف کردنِ‌ بستنی دوقلو بودیمخوشحالی رو فقط برای خودم...

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

𝘓𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘪𝘯 𝘢 𝘋𝘦𝘢𝘥 𝘞𝘰𝘳𝘭𝘥 ✨ نوری در دنیای مرده‌ها ✨📖 خلاصه داس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط