عاشقانه های شبنم

قلم به دست می‌گیرم،
تا از رهایی بنویسم؛
اما چشمان تو بیاد م می اید و
تمام واژه‌هایم را به اسارت می‌برند...

چه رازی‌ست در نگاهت
که هر بار می‌خواهم از تو بنویسم،
دلم به چنگ دلتنگی می‌افتد
و دست‌هایم،
به‌جای نوشتن،
هوای دست‌های تو را می‌کنند...
بابا
دیدگاه ها (۰)

موسیقی

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

عاشقانه های شبنم

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط