Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:11
□"برین کنار لطفا
دکتر اومد بالا سرم یکم چک کرد
□"خب همه چیز خوبه خوبی دخترم؟
ا.ت:.......
□"دختر یه حرفی بزن
ا.ت:....
هر کاری کردم نتونستم حرف بزنم
□"اوه متاسفام همه چیز خوبه اما ...اما فعلا تا یه مدت نمیتونه حرف بزنه
م ا.ت:"چی ... تا کی
□"نمیدونم یه روز .دوروز.یه سال . شایدم تا ابد
م ا.ت:"ا.ت دخترم ای ای دخترم"*گریه
یعنی دیگه نمیتونم حرف بزنم چشمام پر شد اشکام شروع به ریختن کردن که بابا اومد
ب ا.ت:"دخترم ؟ بگو که میتونیی حرف بزنی
سرمو تکون دادم
ب ا.ت:"آه لعنتی وای وایی*گریه
بعد چند مین هممون اروم شدیم مامان اینا یکم نشستن که با علامت بهشون گفتم دیگه برن اولش نرفتن ولی
وقتی اصرار کردم رفتن الان چیکار کنم لعنتی تو اتاق tvبود پس کنترول برداشتم و بازش کردم زدم اخبار که
خبر تصادفم و نشون داد که یکم بعد خبر عوض شد تو خونه تهیونگ بودن
سنا:"ما برای بازدید دوباره به خانه کیم......"
و یهو برقا رفت لعنتی ..چیزی که زد به سرم زهنمو درگیر کرد زود زنگی که روی میز کنار
تخت گذاشته بودنو به صدا در آوردم که پرستار اومد داخل
پرستار:"بفرمایید خانم کاری داشتین"
از قبل یه دفتر و خودکار گذاشته بودن رو میز اونارو برداشتم و نوشتم
ا.ت:"کی مرخص میشم "
پرستار:"هر وقت از خوب بودن حالتون مطمئنم شدیم "
دوباره نوشتم
ا.ت:"من خوبم سریع باید برم "
پرستار:"ما نمیتونیم الان مرخصتون کنیم "
دوباره نوشتم
ا.ت:"من کار دارم همین الان خیلی سریع باید برم باید از چیزی مطمئنم بشم باید چیزی رو ثابت کنم "
پرستار:"شما الان نمی تونید برین خانم "
ا.ت:"ولی من باید برم "
پرستار:"نمیشه خانم "
ا.ت:"میگم خوبم باید برم تا به کارم نرسم زهنم اروم نمیگیره "
پرستار:"متاسفام ولی نمیشه..اگه کاری داشتین زنگو بزنین "
و رفت بیرون حرصی دفترو کوبیدم رو تخت اوففف چیکار کنم رو تخت دراز کشیدم و رفتم تو فکر که چطوری
راضیشون کنم که مرخصم کنن که نمیدونم کی خوابم برد
.
.
.
وقتی چشامو باز کردم صبح شده بود پرستار اومد داخل
پرستار:"صبح بخیر خانم حالتون خوبه "
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم
پرستار:"خوبه ..با دکتر حرف زدم احتملا هفته دیگه مرخص میشین "
زود از جام پریدمو نشستم دفترو برداشتم و شروع کردم به نوشتن و دفترو گرفتم سمتش
ا.ت:"خیلی دیره تا اون موقع نمیتونم صبر کنم یکم زود تر من همین الانشم بزور تحمل کردم"
پرستار:"امکان نداره خانم"
ا.ت:"لطفا..کمکم کن من باید برم"
پرستار:"من نمی تونم کاری کنم خانم دیگه میرم باید به بقیه بیمارا سر بزنم"
و رفت ایشششششششش این دکترام به آدم زور میگن خب من باید برم یکم فکر کردم که با هجوم فکری به سرم زنگو به صدا در آوردم(بدبختو خسته کردی).....
.
.
"هر رنگ، رازی را پنهان می‌کند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد می‌زند"
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۴)

به درخواست یکی از خوشملام پست شد🥰❤️

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:12که پرستار اومد...

به درخواست یکی از عشقولیا پست شد💜💫

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:10ا.ت:"نه مامان ...

سناریو ریندو پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط