در تقویم بزرگترها او هنوز کمسن است اما در جغرافیای

در تقویمِ بزرگترها، او هنوز “کم‌سن” است، اما در جغرافیای قلبش، او زنی‌ست که تمامِ جهان را در چشم‌های یک مرد پیدا کرده است.

والدین از سرِ ترس و دلسوزی، دیواری به نام “مصلحت” می‌سازند تا او را از طوفانِ احتمالیِ عشق نجات دهند؛ غافل از اینکه گاهی نجات دادنِ کسی از آنچه دوست دارد، بزرگترین آسیب است. آن‌ها بال‌های او را می‌چینند تا سقوط نکند، اما نمی‌دانند پرنده بدونِ شوقِ پرواز، روی زمین هم دوام نمی‌آورد.

حقیقتِ تلخ اینجاست: زخمی که از “نرسیدن” بر روح می‌نشیند، بسیار عمیق‌تر و کهنه‌تر از زخمِ “اشتباه کردن” است. قلبی که در جوانی به اجبار خاموش شود، در هیچ سنِ دیگری دوباره روشن نخواهد شد.

باید از آن‌ها پرسید: آیا امنیتِ در قفس، زیباتر از خطرِ پرواز در آسمانِ عشق است؟
دیدگاه ها (۵)

نبردِ واقعی، لحظه‌ی شکستنِ «سقفِ باور» است. پیروزی، نه با سق...

گویی روح، پیش از آنکه در کالبدِ این لحظه حلول کند، یک‌بار تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط