💌ای کاش پستچی بودم و هر صبح، حالِ خوب می‌بردم برای آدم‌ها

💌ای کاش پستچی بودم و هر صبح، حالِ خوب می‌بردم برای آدم‌ها، هربار در می‌زدم، هربار کسی در را باز می‌کرد و با دیدن من و دلخوشیِ کوچکی که به همراه داشتم، برق اشتیاق می‌نشست توی چشم‌هاش و اگر غمی هم داشت، فراموش می‌کرد.

📨کاش پستچی بودم و تمام بسته‌هایی که به قصد مقصدی حمل می‌کردم، پر از خوشبختی و لبخند بود. کاش قاصد خبرهای خوب بودم، قاصد دلخوشی‌ها، آرزوها، لبخندها...

💌کاش برای خوب کردنِ حال این مردم، کار کوچکی از من ساخته‌بود، کاش بذر خوشبختی داشتم و می‌پاشیدم در دل کوچه‌ها و خیابان‌ها و آدم‌ها.

🧧کاش پستچی بودم، کاش حال خوب پخش می‌کردم میان آدم‌ها

سلام مهربونا صبحتون به خیر😍🍃
دیدگاه ها (۰)

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

★彡   Part 59 彡★ ( رینا ) موندنی میمونه و رفتنی باید بره.من ه...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

.......//برده ی زیبا//.......

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

اهم کپشن مهم

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

مهمونی پارت ۵۶

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط