I need youre body

I need you're body
part 11

تقریبا ساعت های دونیم شب بود که یه دردی حس کردم
وادفاک دوباره همون درد اما اینبار اشکالی نداره چون درمان دردمو دارم (ای پسر شیطون)
بلند شدم از رو تخت و کلید اتاقشو برداشتم و به سمت اتاقش حرکت کردم
ویو نیلا
رو کاناپه اتاقم نشسته بودم و زانوهامو بغل کردم و سرمو رو زانو هام گذاشتم که یهو یه درد عجیبی حس کردم نگو که همون درده ممکنه اون یارو جومونگه هم همین دردو داشته باشه یا نه شای........
همین جوری در افکارم غرق بودم که با صدای پیچونده شدن کلید تو در به خودم اومدم و دیدم جومونگ جلو در استاده و با حالت خیره بهم نگاه می‌کرد دیگه نتوستم سنگینی نگاهشو تحمل کنم و گفتم
ن. هان چیه
ک........
چیزی نگفت و به سمتم قدم برداشت اومد جلوم و کمرشو خم کرد و گفت
ک. از قیافت معلومه که تو هم درد داری
ن. نه من دردی ندارم
ک. خب العان کاری میکنم که همراه ناله هات دردت هم بیاد
ن. چی میگی.........
نزاشت حرفم رو کامل کنم که لباش رو کبوند رو لبهام عمیقا لب ها می‌خورد ولی من همکاری که نمیکردم هیچ تازه با دستام از خودم دورش میکردم یکبار تمام زورمو جمع کردم و به عقب هلش دادم درسته زیاد عقب نرفت ولی لباش جدا شد یه تک خنده ای زد و گفت ک. بیبی خیلی طعم لبات شیرینه بزار ببینم طعم بدنت هم مثل لبات شرینه بعدش من رو مثل گونی سیب‌زمینی بلند و برد سمت تخت اتاقم من خیلی ورجه وورجه میکردم ولی فایده ای نداشت من رو انداخت رو تخت و روم خیمه زد من که نمیتونستم فرار کنم شروع کردم به جیغ کشیدن
ن. نههههههه......هق ولم کن.......هق ..هق
ک. جوجه انقدر اذیت نکن به توهم خوش میگذره
تا میخواستم حرف بزنم گوشیه جومونگ زنگ خورد نوشته بود نامجون


کلیلیلیلیلیلیلی
میخوام شرط بزارم امتحانی
لایک :20
کامنت :۱۵
باز نشر: ۱۰
دیدگاه ها (۱۳)

I need you're body part 12ویو نیلا نوشته بود نامجون یه نگاه ...

خوشگلم فالوشهhttps://wisgoon.com/rosaline_mh

I need you're body part 10پایان فلش بک ویو نیلان‌. خب تو نیا...

وقتی نمیزاشتی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط