پسر عمو
***پسرعمو***
### 🍷 پارت چهارم: **«سفرِ پر از تنش»**
در حالی که جاده زیر چرخهای ماشین جونگکوک میدوید، او مدام به تصویر صورتِ بیپروا و لجباز لیها در ذهنش فکر میکرد. او با خودش زمزمه کرد:
— «بچهی لجباز... واقعاً فکر کردی میتونی با من اینطوری رفتار کنی و قسر در بری؟»
اما در اعماقِ آن خشمِ سیاه، چیزی بود که او نمیخواست به خودش اعتراف کند. او از اینکه لیها برخلاف تمام زنهایی که میشناخت، از او نمیترسید، از اینکه وقتی او را تهدید میکرد، چشمهای لیها مستقیم در چشمهای او قفل میشد، یک جورِ ناخودآگاه... *لذت* میبرد. او از این روحیهٔ سرکش و بیپروای لیها، شیفته شده بود؛ حتی اگر این شیفتگی را در قالب خشم نشان میداد.
در همین حال، گوشی جونگکوک زنگ خورد. صدای عمویش بود که با لحنی جدی گفت:
— «جونگکوک، لیها رو پیدا کردی؟ زود بیار دنبالش. باید همین الان بیاد عمارت. یه بحث مهم پیش اومده.»
جونگکوک بدون معطلی، با همان نگاهِ سردش به جاده خیره شد و پاسخ داد: «باشه عمو، الان میرسم.»
---
لیها، وقتی با صدای کوبیدن به در از خواب پرید، گیج و منگ بود. سرش سنگین بود و خاطراتِ کلاب مثل فیلمهای سریع از جلوی چشمش رد میشد. وقتی در را باز کرد، با دیدن قامتِ بلند و عبوس جونگکوک که جلوی در ایستاده بود، قلبش برای لحظهای فرو ریخت.
جونگکوک بدون اینکه حتی سلامی کند، با لحنی که دستور محسوب میشد، گفت:
— «سوار شو. عمو منتظره.»
لیها که هنوز اثر مستی و خستگی در او بود، با بیحوصلگی و کمی گارد گرفتن، پرسید: «چرا؟ مگه من بچه هستم که هر وقت بخوای بیای دنبالم؟»
جونگکوک پوزخندی زد، پایش را به سمت ماشین گذاشت و بدون اینکه به او نگاه کند، گفت:
— «چون اگه همین الان سوار نشی، خودم به زور میبرمت. و اون موقع... دیگه از دستم خوشت نمیاد.»
لیها زیر لب گفت: «بازم همون سگاخلاق...» و با حرص، اما از ترسِ نگاهِ خیرهی جونگکوک، به سمت ماشین حرکت کرد.
سوار ماشین شدند. سکوتِ سنگین و خفهای بین آنها حکمفرما بود. تنها صدای موتور ماشین و نفسهای سنگین جونگکوک به گوش میرسید. لیها به شیشه خیره شده بود و جونگکوک با دستِ مشتکردهاش فرمان را میگرفت، در حالی که فکر میکرد: *«ببینیم توی عمارت، چطور میخوای با این قیافه و این لجبازی با من روبرو بشی.»*
بعد از مدتی رانندگیِ بیحرف، ماشین وارد دروازههای عظیم و آهنیِ عمارت شد. سایهی سنگین ساختمانِ قدیمی و مجلل روی ماشین افتاد.
### 🍷 پارت چهارم: **«سفرِ پر از تنش»**
در حالی که جاده زیر چرخهای ماشین جونگکوک میدوید، او مدام به تصویر صورتِ بیپروا و لجباز لیها در ذهنش فکر میکرد. او با خودش زمزمه کرد:
— «بچهی لجباز... واقعاً فکر کردی میتونی با من اینطوری رفتار کنی و قسر در بری؟»
اما در اعماقِ آن خشمِ سیاه، چیزی بود که او نمیخواست به خودش اعتراف کند. او از اینکه لیها برخلاف تمام زنهایی که میشناخت، از او نمیترسید، از اینکه وقتی او را تهدید میکرد، چشمهای لیها مستقیم در چشمهای او قفل میشد، یک جورِ ناخودآگاه... *لذت* میبرد. او از این روحیهٔ سرکش و بیپروای لیها، شیفته شده بود؛ حتی اگر این شیفتگی را در قالب خشم نشان میداد.
در همین حال، گوشی جونگکوک زنگ خورد. صدای عمویش بود که با لحنی جدی گفت:
— «جونگکوک، لیها رو پیدا کردی؟ زود بیار دنبالش. باید همین الان بیاد عمارت. یه بحث مهم پیش اومده.»
جونگکوک بدون معطلی، با همان نگاهِ سردش به جاده خیره شد و پاسخ داد: «باشه عمو، الان میرسم.»
---
لیها، وقتی با صدای کوبیدن به در از خواب پرید، گیج و منگ بود. سرش سنگین بود و خاطراتِ کلاب مثل فیلمهای سریع از جلوی چشمش رد میشد. وقتی در را باز کرد، با دیدن قامتِ بلند و عبوس جونگکوک که جلوی در ایستاده بود، قلبش برای لحظهای فرو ریخت.
جونگکوک بدون اینکه حتی سلامی کند، با لحنی که دستور محسوب میشد، گفت:
— «سوار شو. عمو منتظره.»
لیها که هنوز اثر مستی و خستگی در او بود، با بیحوصلگی و کمی گارد گرفتن، پرسید: «چرا؟ مگه من بچه هستم که هر وقت بخوای بیای دنبالم؟»
جونگکوک پوزخندی زد، پایش را به سمت ماشین گذاشت و بدون اینکه به او نگاه کند، گفت:
— «چون اگه همین الان سوار نشی، خودم به زور میبرمت. و اون موقع... دیگه از دستم خوشت نمیاد.»
لیها زیر لب گفت: «بازم همون سگاخلاق...» و با حرص، اما از ترسِ نگاهِ خیرهی جونگکوک، به سمت ماشین حرکت کرد.
سوار ماشین شدند. سکوتِ سنگین و خفهای بین آنها حکمفرما بود. تنها صدای موتور ماشین و نفسهای سنگین جونگکوک به گوش میرسید. لیها به شیشه خیره شده بود و جونگکوک با دستِ مشتکردهاش فرمان را میگرفت، در حالی که فکر میکرد: *«ببینیم توی عمارت، چطور میخوای با این قیافه و این لجبازی با من روبرو بشی.»*
بعد از مدتی رانندگیِ بیحرف، ماشین وارد دروازههای عظیم و آهنیِ عمارت شد. سایهی سنگین ساختمانِ قدیمی و مجلل روی ماشین افتاد.
- ۳۴۰
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط